اشعار مذهبی

اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟

یا مهدی ادرکنا عجل علی ظهورک
عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند
دارد نظر به ماه شب تار می کند
عطری که از نفس زدنت می شود رها
شبها مرا به عشق تو بیدار می کند
قلب اسیر ظلم من خسته دل بگو
کی با جمال عشق دیدار می کند ؟
هر کوچه ای که پای تو در آن قدم زده
دیدم به درد پای تو اقرار می کند
جبریل پیش پای تو افتاده زار ... زار ...
به بودن کنار تو اصرار می کند
هستم خجل که نامه ی اعمال بنده را
خالق به نزد چشم تو احضار می کند
دلهای شیعیان تو را ایها الکریم
شال سیاه دوشت عزادار می کند
  شاعر:جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 15:25 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را، نقاره می‌زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آن‌جا که خادمینش از روی زايرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان‌ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آن‌جا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

سید حمیدرضا برقعی

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 13:16 ] [ سلمان ] [ ]

دلم یک بره آهوی نجیب است

که از مهر و نوازش بی نصیب است

به سویت آمده، تنها و خسته

دلم ای ضامن آهو، غریب است...

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 13:15 ] [ سلمان ] [ ]

بى تو درخت ميوه هم بدون بار مي شود

گل بدون باغبان شبيه خار مي شود

 

ماسر و وضع خويش را اين دو سه شب نديده ايم

گرد و غبار که رسيد آينه تار مي شود

 

من از پياده بودن خودم پياده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار مي شود

 

گفت بيا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بيش از هزار بار مي شود!

 

اين گره اى که من زدم واشدنش بعيد نيست

بدست من نمي شود، بدست يار مي شود

 

تکيه نمي کنم ازين به بعد به توان خويش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار مي شود

 

مگير گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار مي شود

علی‌اکبر لطيفيان

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 19:34 ] [ سلمان ] [ ]

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین آفریده برگردی
گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

شاعر : مستشار نظامی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 21:9 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

لحظه ها لحظه هاي رويايي

چشمها چشمه هاي دريايي

ابرهاي بهار مي بارد

قلب هاي پُر خروش و شيدايي

آسمان محو تابش خورشيد

چه طلوعي چه صبح زيبايي

دفتر باد لابه لاي چمن

گرم نقاشي و گُل آرايي

و تو اي قبله ي دلِ مريم

روي دستِ مسيح مي آيي

منّت خويش بر سرم بگذار

روي چشمم بيا قدم بگذار

از دلِ خانواده ي ياسين

آمدي اي كريمه ترين

جاي تو آسمان و عرش خداست

لطف كردي آمدي به زمين

پيش ِ پايت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشيده اند ببين

همه ي باغها براي شما

هرچه خواهي بيا و ميوه بچين

من دعا ميكنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمين

كاش گَردَم فداي معصومه

جان دهم زير پاي معصومه

مِهر رويِ تو محور خورشيد

نام تو نقش دفتر خورشيد

در افق هاي روشن فردا

سايه ي توست بر سر خورشيد

دختر نجمه ، اي مليكه ي نور

بانويِ ماه ، خواهر خورشيد

هركه خواهد ببيندت گيرد

آينه در برابر خورشيد

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ي ديده ي تر ِ خورشيد

عقل ها مانده اند حيرانت

پدرت گفته جان به قربانت

هرچه داريم از خدا داريم

نعمتِ عشق از شما داريم

تا تو هستي شفيعه ي محشر

غم نداريم چون تو را داريم

در تمام جهان بگردي نيست

مثل اين كشوري كه ما داريم

ما به لطف صفاي مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داريم 

اين طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داريم 

تو و آقا كه جانِ ايرانيد

از ازل صاحبانِ ايرانيد

دل به دريا زدي خطر كردي

مثل زينب تو هم سفر كردي 

در بلنداي عاشقي بانو

از سر ِقله ها گذر كردي

هر بلايي كه بر سرت آمد

باز هم سينه را سپر كردي

همرهانِ تورا همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردي

از غم ِ دوري برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردي

لاله از باغ بي كسي چيدي

كِي ولي روي نيزه گل ديدي

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِي دگر بر سر تو سنگ نشست

كِي به نامحرمان اسير شدي

كِي به دست تو خصم سلسله بست

كِي سر ِ دلبر ِ تورا بردند

در بر ِ يك شراب خوار ه ي مست 

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

با همه غربتت بگو آيا

خارجي زاده ات كسي خواندست؟

گرچه بر شانه بار غم بُُردي

سيلي و تازيانه كِي خوردي؟

 

علي صالحي

 

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 9:59 ] [ حاجیلری ] [ ]

    یکبار از این نیامدنت ها قصور کن 

     از خواب و بی تفاوتی ما عبور کن !

          ما مرده ایم اگرچه ، مسیحا ! شما بیا !

   این جمعه را زیارت اهل قبور کن...

 

اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمانِ


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 22:22 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ناگهان زلفِ پریشان تو را میگیرند

سر سجاده گریبان تو را میگیرند

 

تو در این خانه بنا نیست که راحت باشی

چند هیزم سر و سامان تورا میگیرند

 

وقت نعلین به پا کردن تو یک آن است

چون حسودند همین آنِ تو را می گیرند

 

دختران تو یقیناً زکسی ترسیدند

بی سبب نیست که دامان تو را میگیرند

 

سعی کن بلکه خودت را بکشانی ورنه

ریسمان ها به خدا جانِ تو را میگیرند...

 

علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: امام صادق (ع)
[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 12:4 ] [ مصطفی ] [ ]

عدو هر دم مرا آزار کرده
به زهرش جسمِ من بیمار کرده
بیا مادر به کنجِ آشیانم
که بی یاری هوای یار کرده...


موضوعات مرتبط: امام صادق (ع)
[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 21:42 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
 
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 21:54 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

گرچه در عشق فقط لاف زدن را بلیدم

گرچه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم

گرچه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم

جز در خانه ی ارباب، دری را نزدیم.....


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 11:48 ] [ سلمان ] [ ]

بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد
    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد


مولوی

 


موضوعات مرتبط: خدا
[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 18:8 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

آزرده طعم دورى، از یار را چشیده

روى سحر قدم زد با کسوت سپیده

روى زمین قدم زد با آسمان سخن گفت

از ابرها بپرسید از گفته و شنیده

مى‏رفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب

چون عاشقى که وقت وصل دلش رسیده

تکبیر گفت و الحمد تا انتهاى سوره

بهر رکوع خم شد با قامتى خمیده

برخاست از رکوع و آرام رفت سجده

اشک خداست این که روى زمین چکیده

تیغى فرود آمد کعبه شکست و تسبیح

محراب ماند و تیغى کاین کعبه را دریده

او سجده کرد امّا سر بر نداشت دیگر

سجده به این طویلى مسجد به خود ندیده

کعبه شکست برداشت امّا نه بهر میلاد

نزدیک شد زمان دیدار یک شهیده

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 16:53 ] [ سلمان ] [ ]

صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت

بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت

راه افتاد مسیحا که نفس تازه کند

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت

خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد

اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت

سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد

و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت

درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت

روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت

باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر...

باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه" گرفت

لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد

"اشکِ بر فاطمه" را توشۀ  این راه گرفت

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود

پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت

رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دل خواه گرفت

بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت

مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آن چنان که دل محراب  و دل ماه گرفت

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت

خم شد و  دست به پهلوش به ناگاه گرفت

پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسد الله گرفت

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 16:52 ] [ سلمان ] [ ]

از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست

هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست

 

ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم

آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

 

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 14:30 ] [ مصطفی ] [ ]

علی را ضربتی کاری نمی شد

گمانم ابن ملجم "یا علی" گفت...

 

 


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 14:19 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

قرآن به سر بگیر مگر حس کنی دمی

نیزه چقدر گریه برای حسین کرد...


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 10:2 ] [ مصطفی ] [ ]

غم، ازغم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

 

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

 

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است

هروصله ی عبای شما گریه می کند

 

یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

 

مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

 

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

 

از داغ موی سوخته ی پشت در،هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند...

 

وحيد قاسمي


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 9:47 ] [ مصطفی ] [ ]

تا صبح گرد بسترت آرام می پرم

شاید دوباره بال بگیری کبوترم

 

شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم

بابا بگویم و تو بگویی که دخترم...

 

از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام

خون لخته بسته است تمامی معجرم

 

شکر خدا که خون سرت بند آمده

دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم...

 

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 9:46 ] [ مصطفی ] [ ]

خون دلهای علی گل کرد برفرق سرش
می برد این دستۀ گل را برای همسرش
آنکه عمری کرد دلجوئی زپاافتاده را
حال می ریزد گل از خون درمیان بسترش
مسجدو محراب ومنبر درفروغی ازخلوص
محشری دیدند درحال نماز آخرش
بعد زهرا با همان عشق ومحبت بارها
دید زهرا را ولیکن درنگاه دخترش
کم کم ازپا می فتاد این شمع واز غم زینبش
بال وپرمیزد چنان پروانه در دور وبرش
گفت عباسم علمدار حسین من تو باش
این وصیت نامه رابنوشت با چشم ترش
گفت با پروانه های خویشتن پنهان کنند
همچو زهرا نیمه شب درخاک غم خاکسترش
پرشداز شهد شهادت تا که جامش عشق گفت
ساقی کوثر رود امشب بسوی کوثرش
ازسخن گفتن «وفائی» گرکه کم کم شد خموش
قطره قطره اشک می افتاد روی دفترش

شاعر : استاد سید هاشم وفایی


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 23:16 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

عالم آمد به درت کاسه به تعداد گرفت
روزی اش را به خدا از تو به مازاد گرفت
سائلان خوب شناسند تو را ای آقا
سائلت هر چه که دست کرمت داد گرفت
هر غلامی که خریدی ز درت رفت؟ نرفت!
گرچه از سوی شما برگه "آزاد" گرفت
پدرم دست به خیری به من آموخت و رفت
به من آموخت هر آنچه ز شما یاد گرفت
دلبران صید تو هستند و گرفتار توأند
طور عشق تو عجب! این همه صیاد گرفت
باغبان بی تو گلی کاشت ولی خار گرفت
با شما دانه نریخته گل شمشاد گرفت
من قیامت جلویش را به خدا میگیرم
هر که از صلح غریبانه ات ایراد گرفت
کوچه آمد به خیالم,دلم آرام نشد
باز هم بغض من از این همه فریاد گرفت
شاهد کوچه بخوان روضه,چرا مادرتان؟
کمرش را طرف کوچه که افتاد...گرفت


موضوعات مرتبط: امام حسن (ع)
[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 23:14 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِي فِيهِ بِالْعَثَرَاتِ وَ أَقِلْنِي فِيهِ مِنَ الْخَطَايَا وَ الْهَفَوَاتِ وَ لا تَجْعَلْنِي فِيهِ غَرَضا لِلْبَلايَا وَ الْآفَاتِ بِعِزَّتِكَ يَا عِزَّ الْمُسْلِمِينَ
«خدایا! در این روز مرا به خاطر لغزش‌هایم مؤاخذه مفرما و از خطاها و اشتباهات دورم ساز و مرا هدف تیر بلاها و آفت‌ها قرار مده، به امید عزتت ای عزت‌بخش مسلمانان»

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 14:43 ] [ سلمان ] [ ]

عمرم به سر رسید نشد یارتان شوم

آقا نشد که لایق دیدارتان شوم

غفلت بساط کرد سر راه طفل دل

وایَم نشد که راهیِ بازارتان شوم

اصل اگر به عَرضه حسن تو می شدم

چیزی نداشتم که خریدارتان شوم

باری ز دوش حضرتتان بر نداشتم

شرمنده ام که تا به کجا بارتان شوم

ای حیدر زمانه غریبت گذاشتیم

در روز غم ولی نشد عمارتان شوم

با آنکه سر شکسته و سر خورده مانده ام

اذنم بده فدایی و سردارتان شوم

ماه خدا رسید و دلم آرزو نمود

مهمان کنار سفره افطارتان شوم

در روز انتقام شهیدان کربلا

آقا اجازه هست ز انصارتان شوم..

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 16:24 ] [ سلمان ] [ ]

رمضان آمده آهنگ سحر ساز کنید

با مناجات و غزل بر دو جهان ناز کنید

دست‌ها را برسانید به معراج دعا

تا خدا با نفسی سوخته پرواز کنید

کاش یک گوشه خلوت به زمین هدیه شود

سفری با دلی افروخته آغاز کنید

بندگی راه قشنگی‌ست که مستان دانند

مستی آموخته و بندگی ابراز کنید

گوهر اشک به هر خون دلی می‌ارزد

همه‌دم با غم باران‌زده اعجاز کنید

کار ما نیست قدم در قفس خاک زدن

پر و بالی زده و پنجره را باز کنید

فرصتی نیست که یک عمر معطل باشیم

ماه عشق است در این مرحله ایجاز کنید

مصطفی کارگر

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 16:3 ] [ سلمان ] [ ]
اللّهُمَّ اجعَلنی فیهِ مِنَ المُتَوَکِّلینَ عَلیکَ وَاجعَلنی فیهِ مِنَ الفائِزینَ لَدَیکَ وَاجعَلنی فیهِ مِنَ المُقَرَّبینَ اِلَیکَ بِاِحسانِکَ یا غایَةَ الطّالِبینَ

خدایا مرا در این روز از توکل کنندگان و سعادتمندان درگاهت قرار ده و مقرر فرما در این روز از مقربان درگاهت باشم، به احسانت ای نهایت همت جویندگان. 

آمین

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 11:32 ] [ سلمان ] [ ]

با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن

در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام...

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 13:43 ] [ سلمان ] [ ]
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِيهِ نَصِيبا مِنْ رَحْمَتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ اهْدِنِي فِيهِ لِبَرَاهِينِكَ السَّاطِعَةِ وَ خُذْ بِنَاصِيَتِي إِلَى مَرْضَاتِكَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِكَ يَا أَمَلَ الْمُشْتَاقِينَ

«خدایا! در این روز بهره‌ای از رحمت بیکرانت به من ببخش و به نشانه‌های درخشانت راهنمایی‌ام کن و به خشنودی همه‌جانبه‌ات رهنمونم باش. به حق دوستی و محبتت ای آرزوی مشتاقان!»

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 13:40 ] [ سلمان ] [ ]

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما

تو بکش خط به خطای همه ی ما!

گریاد تو جرم است غمی نیست که عشق است

جرمی که نوشتند به پای همه ی ما!

در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم.

سوزانده شدن باد سزای همه ی ما...

[ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ] [ 19:15 ] [ سلمان ] [ ]

پَر ِ قنداقه ات مسيحا شد

يار گهواره ي تو موسا شد

 خوش به حالت كه بر دو چشم ِحسين

اولين بار چشم تو وا شد

عطر گيسوت تا بهشت آمد

يوسف عاشق شد و زليخا شد

جبرئيل از حضور تو سرمست

با اذان عليِّ اعلا شد

رويت عباس با ادب بوسيد

و حسن غرق در تماشا شد

گره ي كور داشتيم اما

از دعاي صحيفه ات وا شد...

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ سلمان ] [ ]

قلب را با بیقراری ساختند
حال چشمم را بهاری ساختند
انتظارت افضل الاعمال من
هر کسی را بهر کاری ساختند...

شاعر : ایمان کریمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:45 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"