اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه یکم دی 1393 توسط گروه نویسندگان |

در گوشه ي صحن سر به زانو شده بود
خاموش ميان اين هياهو  شده بود
با اين مژه ي خيس و نگاهي معصوم
تصوير ِ  نجيب ِ  بچه آهو شده بود...

شاعر : اکرم بهرامچی



...

طبقه بندی: امام رضا (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه یکم دی 1393 توسط رحمانی |

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
 
من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا !
 
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
 
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
 
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !



...

طبقه بندی: امام رضا (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و نهم آذر 1393 توسط گروه نویسندگان |

تا زهر هلاهل به حسن(ع) کارگر افتاد
گویی به تمام جگر او شرر افتاد
بالا چوبیاورد به تشتی همه ی زهر
ای وای که خون جگرش در نظر افتاد
زینب چو به احوال برادر نگه انداخت
نالید وز او اشک روان از بصر افتاد
آنگاه که روحش زبدن رفت حسین(ع)گفت
برخیز برادر که خلل در کمر افتاد
اطفال صغیرش همه نالان و غمینند
قاسم به فغان بر روی نعش پدر افتاد
بردند که دفنش کنند خانه ی جدش
از تیر عدو بر بدن او اثر افتاد
گردید کفن سرخ زخون بدن او
گویی به شفق چهره ی قرص قمر افتاد
از ماتم خونین حسن (ع)شاه کریمان
در جنت حق مادر او خونجگر افتاد

شاعر : اسماعیل تقوایی



...

طبقه بندی: امام حسن (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و نهم آذر 1393 توسط رحمانی |

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست 

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را    

در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی   

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا  

تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

این جا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"

محشر برای رو شدن اعتبار توست  

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی

 تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

وقتی نداشت  مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست


علی اکبر لطفیان



...

طبقه بندی: امام حسن (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و نهم آذر 1393 توسط رحمانی |

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

 حق داری از غمش به سرو سینه می زنی

چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

 در روز آخرش چه شده این چنین نبی

جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است

 بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند

اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است

 برگو که مرتضی چه شنیده کنار او

رنگش چنین زطرح مسائل پریده است

 اینجا همه برای شما گریه می کنند

چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

 این روزها به پشت در خانه ات مرو

گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

 جان حسین و جان حسن جان مرتضی

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

 کمال مومنی



...

طبقه بندی: حضرت محمد (ص) 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و نهم آذر 1393 توسط رحمانی |

  گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
      بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را
      
      مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
      هجوم درد به سر تا سر حیاتش را
      
      سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم
      چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
      
      چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد
      چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را
      
      برای غارت جانش قریش خنجر بست
      ولی خدای علی خواسته نجاتش را
      
      دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
      ندید سبزی یِ باران معجزاتش را
      
      حرا شروع رسالت غدیرخم پایان
      ادا نمود تمامی یِ واجباتش را
      
      ...و بعد غیر علی هر که رفت در محراب
      شنید نعرهٔ لا تقربوا الصلاتش را
      
      میثم مؤمنی نژاد



...

طبقه بندی: حضرت محمد (ص) 
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و یکم آذر 1393 توسط گروه نویسندگان |

يك اربعين گذشته و زينب رسيده است

بالاي تربتي كه خودش آرميده است

يا ايها الغريب سلام اي برادرم

اي يوسفي كه گرگ تنت را دريده است

از شهر شام كينه رسيده مسافرت

پس حق بده به او كه چنين قد خمیده است

احساس ميكنم كه مادرم اينجا نشسته است

در كربلا نسيم مدينه وزيده است

اين گل بنفشه هاي تن و چهره ي كبود

دارد گواه ، زينبتان داغديده است

توطعم خيزران و سنگ ها و خواهرت ...

...طعم فراق و غربت و غم را چشيده است

آبي به كف گرفته و رو سوي علقمه

با آه مي رود سكينه و خجلت كشيده است

اين دختر شماست كه خواستند كنيزي اش ....

لكنت گرفته است و صدايش بريده است

نيزه نشين شد حضرت سقا و اهلبيت

زخم زبان زهر كس و ناكس شنيده است

گفتي رقيه ..... گفت نمي آيم عمه جان !

در شام ماند و شهر جديد آفريده است

یاسر مسافر



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 توسط گروه نویسندگان |

پیر دیار غم به خرابات می رسد
ره وا کنید! عمه سادات می رسد

سیمرغ پر شکسته ز طوفان طعنه ها
از راه فتح قلعه شامات می رسد

محمل سوار جاده آزادگی و عشق
در اوج افتخار و مباهات می رسد

فرمانده سپاه عزادار هاشمی
دل خسته از دیار مکافات می رسد

گرچه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست،

این سربلندی اش به سماوات می رسد

چادر به سر و پوشیه بر چهره آمده
خورشید، پشت ابر, اشارات می رسد

یک بار هم مقابل دشمن زمین نخورد
یک روز این ادله به اثبات می رسد

آن روز خون منتقم آید به جوش و بعد
هر کس به او زده به مجازات می رسد

بعد از نزول شعر بلند صبوری اش
پایان بی نظیر, مراعات می رسد

خرما به دست دختری از بین قبرها
دارد برای دادن خیرات می رسد...



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم آذر 1393 توسط رحمانی |

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند

که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون

ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...

عبدالعلی نگارنده



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم آذر 1393 توسط رحمانی |

از سفر داغدیده، آمده ام
دل ز هستی بریده، آمده ام

زینبم من، که از دیار عراق
رنج و حسرت کشیده، آمده ام

اینک از شام با لباس سیاه
چون شب بی سپیده، آمده ام

شادی دهر را زکف داده
غم عالم خریده، آمده ام

گرچه با قامتی رسا رفتم
لیک، با قدّی خمیده، آمده ام

پیکر پاک سرو قدانْ را
بروی خاک، دیده آمده ام

دسته گلهای نازنینم را
دست بیداد، چیده آمده ام

دیده ام یک چمن، گل پرپر
خار در دل خلیده، آمده ام

پای هرگل، گلاب گریه ی من
باتأثّر، چکیده آمده ام

باد یغما گر خزان هرچند
بر بهارم وزیده، آمده ام

سربلندم که با اسارت خویش
افتخار آفریده آمده ام

تار و پود ستم، به تیغ سخن
با شهامت، دریده آمده ام

پی محو ستم اگر رفتم
با همان عزم وایده آمده ام

ازکنار مجاهدان شهید
وز جهاد عقیده آمده ام

بارها از سر حسین عزیز
صوت قرآن شنیده آمده ام

گر رود خون زدیده ام نه عجب
من که بی نور دیده آمده ام

هدفم، اعتلای قرآن بود
به مرادم رسیده آمده ام

شاهد صبح و شام من شفق است
کز سفر، داغدیده آمده ام 

شاعر : محمدجواد غفورزاده



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم آذر 1393 توسط رحمانی |

 آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام 

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من

 بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام 

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست 

کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام 

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم 

یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام 

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است 

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام 

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود 

ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام 

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم 

یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام 

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو 

در کف خود از برایت نقد جان آورده ام 

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد 

گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

محمدعلی مجاهدی (پروانه)



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط سلمان |

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‏کند 
این راه عشق، پیچ و خمش فرق می‏کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می‏شود
اینجا که آمدی کَرَم‏ش فرق می‏کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می‏کند

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده، دَم‏ش فرق می‏کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می‏شود حرمش، فرق می‏کند

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش، فرق می‏کند

با پای نیزه روی زمین راه می‏رود
خورشید کاروان؛ قدمش فرق می‏کند

من از حسینُ منّیِ پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می‏کند

"علی زمانیان"

 



...

طبقه بندی:  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط سلمان |

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم، در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست
چند لحظه بغل سفره بمانید فقط
کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید... فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط
صبح محشر به جهنم ببریدم اما
پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط
حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط
گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما
دست ما را به محرم برسانید فقط ..


{ علي اكبر لطيفيان }



...

طبقه بندی:  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط رحمانی |

ازفکرگناه پاک بودن عشق است
 

ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
 

آن لحظه که راه می روی آقاجان
 

زیرقدم تو خاک بودن عشق است

شاعر : سید مجتبی شجاع

 

...

طبقه بندی: امام زمان (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی |

در زندگی ، برای رسیدن از خود به خدا ،  

یک خط راست و کوتاه لازم است ...

نامش صراط مستقیم

ای مهربان ...

 

ایاک نعبد و ایاک نستعین...



...

طبقه بندی: خدا 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی |


بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست


آه! بی تاب شدن عادت بی حوصله هاست


مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب


در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


یامهدی،ادركنی !



...

طبقه بندی: امام زمان (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی |
بیابانی سراسر نیزه و تو...

 

دلم می رفت با هر نیزه و تو...

 

سفر کردیم با هم عمه زینب!

 

من و داغ و سر بر نیزه و تو... 

 

شاعر : سید حبیب نظاری



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

شاعر:محمد رسولی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 توسط رحمانی |

این روزها شعر ندارد...

حرف ندارد...

درد دارد...

ناله دارد...


این روزها فقط باید ناله سر داد :



امان از دل زینب ...!!!



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |


خدا كُنَد كه كسي تير اينچنين نَخورَد

بدونِ دست به يك لشگر ِ لعين نَخورَد

سه شعبه تا كه رها شد نشستم و گفتم

خدا كند كه به آن چشم ِ نازنين نَخورَد

بدونِ دستْ كسي كه تَنَش پُر از تير است

خدا كند ز بلندي فقط زمين نَخورَد

كنار ِ پيكرت افتاده استخوانِ سرت

خدا كند كه كسي گُرز ِ آهنين نَخورَد

به رويِ دست زدم تا كه دادمت از دست

بدونِ تو كه كسي آب بعد از اين نَخورَد

 

شاعر : رضا قربانی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |

لذتم هست كه دستم به رهت افتاده
قطعه قطعه بدنم دور و برت افتاده

شمس قرآني و من٬ ماه، وليكن سايه
نيستم بهر كسوفت، قمرت افتاده

گرچه جان باخته ام، ليك شدم افسرده
سعي من سود نداد و علمت افتاده

پاره شد مشك، جگر سوخت كه نوميدي در
بين اطفال و زنان حرمت افتاده

خوب شد پرده ي خون چشم مرا پوشانده
كاشف الكرب نبيند كه غمت افتاده

نكند بار دگر بعد علي اكبر تو
سيّدي! "دال" به روي اَلِفَت افتاده

ديده ام خون شده، گوشم شنود هلهله را
دستت اي كوه! مگر بر كمرت افتاده؟

اين چه عطري است رسيده به مشامم ز بهشت؟
آري آري بصرم پاي جَدَت افتاده

اين سرم بر سر دامان پيمبر مانده
بازويم باز به چشم پدرت افتاده

آمد آن يوسف مسموم، و در خاطره ام
چوبه ي تير به نعش حسنت افتاده

"بارك الله" به من گفته و گويند بيا
حسرت و رشك شهيدان به پرت افتاده

ناله ي "انكسرَ" از تو شنيدم اما
چشم بر مادر ِ با قد خمت افتاده

او به من چيز دگر زمزمه دارد كه : قمر!
هيچ تنهايي مولا به سرت افتاده؟

پسرم! زينب و كلثوم و حسينم بنگر
چشمشان منتظر حنجره ات افتاده

يك " برادر" به زبان آر و دلش شاد نما
چشم او بر بدن بي رمقت افتاده

گر بيايي بزند ناله ي "هل من"، عباس!
آتش پر شررش بر جگرت افتاده؟

«يا اخا» گويم و «ادرك» كه دگر طاقت نيست
فاطمه داد نشانم كه تنت افتاده

شاعر:ابراهیم لایق بر حق



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی |

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی |

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی

می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی

باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا

باز هم فتنه،  اگرچه هست حجت ها جلی

پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم

همرنگ جماعت فراموشانيم

ما آرزوي كرب و بلا را داريم

با ياد حسينمان كفن پوشانيم

 



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی |

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

هیچ کس حدس نمی زند که چنین سر برسد

 

پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات

یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟

 

با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره

چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد

 

خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت

حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟

 

خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی

بگذارید به سن علی اکبر برسد

 

دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما

دست یک نیزه بر آن حلق مطهر برسد

 



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ جمعه نهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |

دیدنت در همه ی راه معما شده است

تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است

باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است

باورم نیست که بالای سرم می خندی

دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

ساربانی که نگین پدرت را دارد

چند روزی است در این قافله پیدا شده است

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

کاش آرام رود قافله تا راه روی

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

کاش آرام رود تا که نیفتی از نی

ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

«حسن لطفی»



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |

مشکلاتم با توسل کردن آسان می شود
دردهایم غالبا در روضه درمان می شود

ابر چشمانم فقط بهر شما باریده است
شکر، در ماه عزا باران دوچندان می شود

شهر آلوده دوباره پاک و سالم می شود
با لوای تو مزین هر خیابان می شود

بار عام است و گنهکاران همه برگشته اند
هرکه می گوید حسین از نو مسلمان می‌شود

خوش به حالم هر سحر بر تو سلامی می دهم
شب به شب ذکرم فقط جانم حسین جان می شود

شب به شب در روضه ها تا عرش بالا می روم
قالی در روضه هم فرش سلیمان می شود

هر کسی که طعنه زد بر این لباس مشکیم
می رسد یک روز از حرفش پشیمان می شود

در عزایت عرشیان لطمه به صورت می زنند
حضرت جبریل هم پاره گریبان می شود

آب کم می نوشم و حالم دگرگون می شود
این لبم یاد لبت وقتی که عطشان می ‌شود

هرکه دارد کیشِ خود، من پای عشقت مانده ام
سینه ام یاد تنت تا حشر عریان می شود

دستباف فاطمه آخر به غارت می برند
زینبت هم از تعجب مات و حیران می شود

می کُشد تا می کِشد خنجر مرا شمر لعین
سینه ام می سوزد آقا او که خندان می شود

روضه هایی هست اما کو توان خواندنش
الغرض فعلا میان سینه کتمان می شود

ذکرِ لعن من نصیب ابن سعد و حرمله
بر یزید و شمر و زجر و ابن مرجان می شود

نوجوانان حسینیه همه «فهمیده» اند
«روضه ی قاسم» به پا در «هشت آبان» می شود

خوش به حال هر کسی که یار او را می خرد
ظهر عاشورا برایش عید قربان می شود

شاعر : محمد جواد شیرازی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط سلمان |

مانند مادرم چقدر ميخورم زمين

تو خورده اي زمين، من اگرميخورم زمين

تو بي كسم شدي و منم بي كست شدم

از تل تو را نديدم و دلواپست شدم

مانند دختران تو طاقت نداشتم

گفتي نيا به جان تو طاقت نداشتم

بي سر نباش و بي سروسامان نكن مرا

حالا كه آمدم تو پشيمان نكن مرا

با ديدن تو چنگ به مويم زدم حسين

بالا سر ِ تو كاش نمي آمدم حسين

پنجاه سال خواهري ام را چه ميكني؟

احساس هاي مادري ام را چه ميكني؟

وقتي كه پيكر تو زمين گير ِ نيزه هاست

زينب تمام زندگي اش زير ِ نيزه هاست

خواهر بميرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات مادرمان را صدا نزن

 



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان |

شد ماه عزا  و  خبر از يار نيامد
بر منتظران  وعده ي ديدار نيامد
اي كاش كه با منتقم امسال بگوييم
اى اهل حرم مير و علمدار نيامد

شاعر : اصغر چرمی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط مصطفی |

پیراهن سیاه کجایی رفیق من؟

اندوه و اشک و آه کجایی رفیق من؟

بوی محرم است فضارا گرفته است

ای بی نظیرماه،کجایی رفیق من؟

ده ماه حسرت تو شده غصه دلم

فصل عزای شاه کجایی رفیق من؟

بی تو عجیب زندگی ام بی صفاگذشت

ای شور قتلگاه کجایی رفیق من؟

درپای روضه های تو نفسم خدایی است

ای نفس سربراه کجایی رفیق من

گه گاه نیمه شب به تو مشغول میشدم

ای لطف گاه گاه کجایی رفیق من؟

یک گوشه چشم کردی و آتش گرفته ام

عمری از آن نگاه کجایی رفیق من؟

یادش بخیر بعد خطا توبه داشتیم

جبران اشتباه کجایی رفیق من؟

حسین صیامی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان |

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد،
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
 
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت:
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
 
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
 
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود"

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمیدرضا برقعی



...

طبقه بندی: امام حسین (ع) 
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"

ezadpour1367@gmail.com
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
لوگو دوستان
امکانات جانبی