اشعار مذهبی

اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟

http://lakna.ir/wp-content/uploads/2015/01/1437582487.jpg

باران چشمان ترم را دوست می دارم
تنها امید آخرم را دوست می دارم
او رحمةٌ للعالمینِ تک تک ماهاست
از جان و دل من دلبرم را دوست می دارم
کوری چشمان بخیل دشمن ابتر
بابای زهرا مادرم را دوست می دارم
من از گذشته تا به حالا ... تا خود محشر
من تا ابد پیغمبرم را دوست می دارم
یک گوشه از چشمان او ما را مسلمان کرد
آقای سلمان پرورم را دوست می دارم
اسلام من با نام مولایم گره خورده
آوای حیدر حیدرم را دوست می دارم...

شاعر : اسماعیل شبرنگ


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 14:5 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

هر فاطمه اي که هست سهمش آه است

با ناله و اشک و بي کسي همراه است

يک سرّ غريبانه کوثر اين است:

که عمر گل محمدي کوتاه است 

شاعر : یوسف رحیمی

[ شنبه یازدهم بهمن 1393 ] [ 11:40 ] [ رحمانی ] [ ]
کبوتر حرمت شد دل زمینگیرم

 کشید پای تو را آسمان به تقدیرم

رواقهای تو را پر کشیده ام بانو... 

بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم

توان دیدن خورشید کار هر کس نیست 

ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم

تو نبض زندگیم را به دست خود داری 

مسلم است که با رفتن تو می میرم

مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد 

چرا که با قفس خود هنوز درگیرم 

کنار پنجره های ضریح تو هر بار  

بقیع می روم آنجا قرار می گیرم

خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم

گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم 

شاعر : وحیده گرچی

[ شنبه یازدهم بهمن 1393 ] [ 11:38 ] [ رحمانی ] [ ]

ربیع الثانی ودر هشتم آن دل شاد است
شیعه از بند غم وغصه یقین آزاد است

در مدینه شده در بیت نقی(ع)غوغایی
شادی اهل ولابهر یکی میلاد است

پسر هادی شیعه گل سوسن آمد
نام نیکش حسن وحسن زاو آباد است

بو محمد،زکی وعسکری وابن رضاست
صاحب معجزه وعابد وهم سجاد است

گوهر یازده ازنسل امامت باشد
هرکه دیده ست سلوکش به او دل دادست

خوش بود لحظه ی فرخنده ی وصلی نیکو
نرجس (س) روم عروس است وحسن(ع)داماد است

میوه ی وصلتشان هست امام آخر
غایب واین دل حسرت زده را صیاد است

صاحب عصر وزمان است زاو عیدی خواه
عیدی شیعه ظهور وعدم بیداد است

شاعر : اسماعیل تقوایی


موضوعات مرتبط: امام حسن عسگری (ع)
[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 20:38 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»
اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»
«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی
در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست
من خوب نیاموختم آداب گدایی
عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی
می خواستم از ماتم دل با تو بگویم
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی
امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی
ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

شاعر : یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 15:4 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

تنها نه جمعه ها ز غمت آه می کشم
در طول هفته از مِحَنَت آه می کشم
بر انتظار تو که شده همچو احتضار
همپای آه روز  و شبت آه می کشم
بنما تصدّقی به گدا أیها العزیز
محروم گر بمانم از کرمت آه می کشم

از اینکه از تو، غیر تو را می کنم طلب
راضی شدم چرا به کمت آه می کشم
هرشب به جمکران دلم در پی توأم  
دنبال ردّ هر قدمت آه می کشم  
مثل تو یاد کربُبَلایم به کلّ حال
بر جدّ پاره پاره تنت آه می کشم
چه عاشقم که خاطرم از هجر شد"حزین"
مهجور مانده چون ز دمت آه می کشم 

شاعر : وحید دکامین


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 14:22 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

تو آمدی و جهانی ز مقدمت روشن
خرابه خانه دل را نموده ای گلشن

تو در زمین ولی از جنس آسمان هستی
ز طعم باده ی تو می کند ملک مستی

همینکه خنده نوزاد در زمان پیچید
ندای صلح وعدالت در این جهان پیچید

دوباره رحمت حق بر زمین نظر کرده
ز رحمه الَه عالم شده رها بَرده

حرا برای قدومت شمرده ثانیه را
قدوم سبز تو مولا شکسته قافیه را

تمام بتکده ها را نموده ای ویران
تمام کفر جهان را تو کرده ای حیران

تو آمدی که برای زمین پدر گردی
اگرچه بی پسری صاحب پسر گردی

ز بوسه بر یَد زهرا چو میشوی خرسند
بیاید از نسب تو چو یازده فرزند

که یک به یک همه آقا و سوره طاها
امیر و شاه عرب از سلاله زهرا

ز بوذرت چه بگویم حدش که پیدا نیست
غلام تیره یتان هم دمش مسیحاییست

من از تبار دلیران و کشور سلمان
نظر نما تو بمن با شرفترین انسان

تو خَیر خلق خدایی جدا ز واهمه ای
میان مردم عالم اسیر فاطمه ای

قسم به اشهد ان لا اله الا الله
که راز خلق تو بوده علی ولی الله

ز یمن آمدنت میشود جهان بالغ
تو پیر راه حق و پیر شیعیان صادق

که دین ما پُرِ از قالَ صادق آقاست
همیشه پرچم علم امام ما بالاست

چه گوهری ،در نابی ،عجب کمالاتی
تو صادقی و مصدق، صدیق ساداتی

در آسمان و زمین پر شده چنین اصوات
به روح پاک محمد و آل او صلوات

شاعر : علی اکبر نازک کار


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)، امام صادق (ع)
[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 20:47 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

زمين گهواره كابوسهاي تلخ انسان بود

 
زمان چون كودكي در كوچه هاي خواب حيران بود


خدا در ازدحام ناخدايان جهالت گم


جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذيان بود


صدا در كوچه هاي گيج مي پيچيد بي حاصل


سكوتي هرزه سرگردان صحرا و بيابان بود


نمي روييد در چشمي به جز ترديد و وهم و شك


يقين تنها سرابي در شكارستان شيطان بود


شبي رؤياي دور آسمان در هيأت مردي


به رغم فتنه هاي پيش رو در خاك مهمان بود


جهان با نامش از رنگ و صدا سيراب شد آخر


«محمد» واپسين پيغمبر خورشيد و باران بود  

شاعر : سيد ضياء الدين شفيعي


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 8:19 ] [ رحمانی ] [ ]

هنگـــــام تولد ســــرآمـــد شـــده است
خورشید خجـل ز نور احمـــد شده است
یوســــف که خدایگـــــان زیبــــــایی بود
بی تاب تماشای محمد(ص) شده است

شاعر : جواد مزنگی


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ دوشنبه پانزدهم دی 1393 ] [ 20:26 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ناله‌ای زندانی‌ام، ایکاش آزادم کنی
من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی
شهر ِ متروکم، پر از کینه، پر از نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
بی تو من دیماهم ای خورشید! سردم، سرد ِ سرد
باز کن آغوشِ خود را تا که مردادم کنی
آه! تقویمی پر از روزِ وفاتم، عاقبت
می‌رسد روزی بیایی غرقِ میلادم کنی
از نفس‌هایت کمی بفرست همراهِ نسیم
تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی
من به یاد ِ تو غزل گفتم به این امید که
هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی

شاعر:محمدرضا حسین زاده بازرگانی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه پانزدهم دی 1393 ] [ 20:17 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

امام عسگری آن آفتاب کشور جان
سپرد چند ورق نامه بر ابوالادیان
که ای ز کار تو راضی خدا و پیغمبر
برو مدائن و این نامه‌ها به مره بر
نگاه‌دار حساب سفر خود از امروز
که مدت سفرت هست پانزده شب و روز
به شهر سامره چون باز آمدی به امید
مرا به عالم دنیا دگر نخواهی دید
تو چون به سامره آیی من از جهان رفتم
به سوی فاطمه در گلشن جنان رفتم
سوال کرد که ای حجت خدای ودود
پس از تو رهبر خلق جهان چه خواهد بود؟
بگفت رهبری شیعه را کسی دارد،
که بر جنازه ی من او نماز بگزارد
سؤال کرد که برگو علامتی دیگر
که بیشتر بشناسم امامم ای سرور
جواب داد که باشد ولی حّی ز من
کسی که از تو بخواهد جواب نامۀ من
دوباره گفت که دیگر علامتی فرما
که مشتبه نشود امر کبریا، برما
امام گفت: پس از من بود امام زمان
ندیده هر که بگوید که چیست در همیان؟
غرض به امر ولّی خدا، ابو الادیان
گرفت راه مدائن به دیدۀ گریان
به روز پانزدهم باز شد به سامرا
چه دید، دید که شور قیامت است بپا
شنید ناله و فریاد و اماما را
که کشت معتمد دون عزیز زهرا را
امام یازدهم کشته شد ولی مظلوم
بروزگار جوانی شد از جفا مسموم
به بوستان جنان رفته در بر پدرش
نشسته گرد یتیمی بر چهرۀ پسرش
بنا گه از طرف معتمد رسید خطاب
کند نماز بر آن کشته جعفر کذّاب
پرید رنگ ز بیم از رخ ابوالادیان
بگفت وای مرا، پس چه شد امام زمان؟
چو خواست جعفر کذّاب لب بنطق آرد
بر آن وجود مقدس نماز بگذارد
که ماه از دل ابر اُمید پیدا شد
ز گرد ره پسر آن شهید پیدا شد
مهی که بود جمالش ز حدّ وصف برون
به گیسوان مجعّد بروی، گندم‌گون
مهی که مهر جهانتاب خاکسارش بود
نشسته گرد غم و غصه بر عذارش بود
مهی سرشک روان از دو چشم خونبارش
که خال هاشمیش بود، زیب رخسارش
مهی که طلعت او جلوۀ دگر می‌کرد
زبند بند وجودش پدر پدر می‌کرد
سلام گفت بسی آن تن مطهّر را
کشید سخت به یکسو لباس جعفر را
گشود غنچۀ لب گفت: من سزاوارم
که بر جنازۀ بابم نماز، بگزارم
نماز خواند به جسم پدر در آن هنگام
که روز جعفر و روز خلیفه آمد شام
پس از نماز ندا داد یا ابالادیان
جواب نامه بده گرچه واقفم از آن
جواب نامه به مولاش داد و گفت نهان
هزار شکر خدا را که شد عیان دو نشان
فتاده بود به فکر نشانۀ سوم
که آمدند گروهی به سامرّه از قم
به دست فردی از آن قوم بود یک همیان
هزار اشرفی اندر درون آن پنهان
چو خواست جعفر از آن مالها به دست آرد
قدم به اوج مقام امام بگذارد
امام گفت پس از من امام خلق کسیست
که ناگشوده بگوید درون همیان چیست؟
چو دید جعفر آنان ز راز آگاهند
به خشم گفت: ز من علم غیب می‌خواهند
شدند مردم قم سخت مات و سرگردان
که شد به جانبشان خادم امام زمان
بگفت: بین شما نامه‌ایست با همیان
که هست نامه و همیان خود از فلان و فلان
هزار اشرفی زر به کیسه جا دارد
ده اشرفی است کز آن روکش طلا دارد
چو صدق گفته خادم بدبد ابوالادیان
بگفت شکر خداوندگار، این سه نشان
خداگو است که مهد امان ما، مهدی است
به حق حق که امام زمان ما مهدی است
کسی که کور از آن مشعل فروزان مرد
به جاهلیّت پیش از نزول قرآن مرد
بلی امام زمان گرچه بود خون جگرش
نماز خواند به جسم مطهّر پدرش
ز سینه‌ام به فلک آه آتشین افتاد
دلم به یاد دل زین العابدین افتاد
چو دید پیکر بابش فتاده بر روی خاک
برهنه در وسط آفتاب آن تن پاک
نداد خصم امانش نماز بگزارد
و یا که پیکر او را به خاک بسپارد
نگاه بر تن صد پارۀ پدر می‌کرد
تو گوئی آنکه ز تن روح او سفر می‌کرد
بگفت زینبش ای شمع بزم خودسازی
چه روی داده که با جان خود کنی بازی؟
مگر نه حجّت حقّی تو از چه بیتابی؟
اراده کرده به سوی بهشت بشتابی؟
بگفت: عمّه چه سان طاقتم بجا باشد
مگر نه این بدن حجت خدا باشد
مگر که باب من از خاندان قرآن نیست؟
مگر حسین در این سرزمین مسلمان نیست؟
به خاک گشت نهان جسم کشتگان پلید
در آفتاب بود پیکر امام شهید
ز دود آه شده روز خلق، شب "میثم"
قسم به جان پیمبر ببند لب "میثم"

استاد سازگار


موضوعات مرتبط: امام حسن عسگری (ع)، امام زمان (ع)
[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 13:0 ] [ حاجیلری ] [ ]

هر چند غرق مشکلیم امّا به زودی
می آید آن حلال مشکل ها به زودی
پیداست پشت ابر غیبت روی خورشید
پس می شود روشن دو چشم ما به زودی
در پوست خود هم نمی گنجیم از شوق
چون که به زودی می رسد آقا به زودی
صبح ظهورش می رسد از سمت مکّه
دنیا گلستان می شود یکجا به زودی
صوت دل انگیز اذانش پخش گردد
مثل اذان اکبر لیلا به زودی
با اشهد انّ علیاً حجّة الله
خوشحال گردد مادرش زهرا به زودی
با ذکر «یا زهرا» رَود سمت مدینه
تا که بگیرد انتقامش را به زودی
با هیزمی که یادگاری مدینه است
یک کوه آتش می کند برپا به زودی
از خاک بیرون می کشد آن قاتلین را
حکم قصاصش می شود اجرا به زودی
شهر مدینه غرق در زوّار گردد
مثل خراسان می شود آن جا به زودی
گلدسته ... گنبد ... پنجره فولاد و مرقد
صحن بقیعش می شود زیبا به زودی
بالای سقاخانه ی آن می نویسد
یا عمّی العباس ، یا سقا .... به زودی
از دست زهرا ـ مادرش ـ می گیرم آخر
برگ برات کربلایم را به زودی

شاعر : محمد فردوسی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه هشتم دی 1393 ] [ 22:24 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

امید آخر دنیا خودت درستش کن

 

نمانده پشت  سرمن پلی که برگردم

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

 

ببین چگونه به هم  خورده کار من ماندم

به حق حضرت زهرا خودت درستش کن

 

گرفت دست مرا هرکسی , زمینم زد

شکست بال و پرم را خودت درستش کن

 

سفال توبه خود را شکسته ام از بس

تر ک ترک شده اما خودت درستش کن

 

اگرچه پیش تو در خلوت آبرویم رفت

برای محشر کبری خودت درستش کن

 

ثمر نداده درخت الهی العفوم

به پیش  صاحب نجوا خودت درستش کن

 

شکسته بال و پر من ولی دلم تنگ است

سفر به کرببلا را خودت درستش کن 

شاعر : موسی علیمرادی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه هشتم دی 1393 ] [ 15:11 ] [ رحمانی ] [ ]

یک عمر تو زخمهای ما را بستی

هر روز کشیدی بر سر ما دستی

جمعه که غروب میشود آقا جان

ما تازه به یادمان می آید هستی !


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ یکشنبه هفتم دی 1393 ] [ 8:11 ] [ رحمانی ] [ ]

يا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آيد

بنشسته سر راهش ، شايد  ز سفر آيد

تا چند بنالم زار  شب تا سحر از هجرش

كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد

هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن

بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد

 از ديده نهان اما اندر دل من جايش

او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد

با كس نتوانم گفت من راز درون خویش

كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد

مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما

تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد

"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم

یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید 

شاعر : علامه میر جهانی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ چهارشنبه سوم دی 1393 ] [ 15:38 ] [ رحمانی ] [ ]

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا 
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست 

 شاعر : سید امیرحسین میر حسینی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ چهارشنبه سوم دی 1393 ] [ 15:38 ] [ رحمانی ] [ ]

در گوشه ي صحن سر به زانو شده بود
خاموش ميان اين هياهو  شده بود
با اين مژه ي خيس و نگاهي معصوم
تصوير ِ  نجيب ِ  بچه آهو شده بود...

شاعر : اکرم بهرامچی


موضوعات مرتبط: امام رضا (ع)
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 16:40 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
 
من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا !
 
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
 
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
 
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !


موضوعات مرتبط: امام رضا (ع)
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 14:17 ] [ رحمانی ] [ ]

تا زهر هلاهل به حسن(ع) کارگر افتاد
گویی به تمام جگر او شرر افتاد
بالا چوبیاورد به تشتی همه ی زهر
ای وای که خون جگرش در نظر افتاد
زینب چو به احوال برادر نگه انداخت
نالید وز او اشک روان از بصر افتاد
آنگاه که روحش زبدن رفت حسین(ع)گفت
برخیز برادر که خلل در کمر افتاد
اطفال صغیرش همه نالان و غمینند
قاسم به فغان بر روی نعش پدر افتاد
بردند که دفنش کنند خانه ی جدش
از تیر عدو بر بدن او اثر افتاد
گردید کفن سرخ زخون بدن او
گویی به شفق چهره ی قرص قمر افتاد
از ماتم خونین حسن (ع)شاه کریمان
در جنت حق مادر او خونجگر افتاد

شاعر : اسماعیل تقوایی


موضوعات مرتبط: امام حسن (ع)
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 22:26 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست 

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را    

در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی   

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا  

تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

این جا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"

محشر برای رو شدن اعتبار توست  

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی

 تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

وقتی نداشت  مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست


علی اکبر لطفیان


موضوعات مرتبط: امام حسن (ع)
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 10:23 ] [ رحمانی ] [ ]

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

گویا که وقت رفتن بابا رسیده است

 حق داری از غمش به سرو سینه می زنی

چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است

 در روز آخرش چه شده این چنین نبی

جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است

 بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند

اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است

 برگو که مرتضی چه شنیده کنار او

رنگش چنین زطرح مسائل پریده است

 اینجا همه برای شما گریه می کنند

چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است

 این روزها به پشت در خانه ات مرو

گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است

 جان حسین و جان حسن جان مرتضی

کم گریه کن که گریه امانت بریده است

 کمال مومنی


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 10:19 ] [ رحمانی ] [ ]

  گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
      بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را
      
      مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
      هجوم درد به سر تا سر حیاتش را
      
      سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم
      چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
      
      چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد
      چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را
      
      برای غارت جانش قریش خنجر بست
      ولی خدای علی خواسته نجاتش را
      
      دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
      ندید سبزی یِ باران معجزاتش را
      
      حرا شروع رسالت غدیرخم پایان
      ادا نمود تمامی یِ واجباتش را
      
      ...و بعد غیر علی هر که رفت در محراب
      شنید نعرهٔ لا تقربوا الصلاتش را
      
      میثم مؤمنی نژاد


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 10:18 ] [ رحمانی ] [ ]

يك اربعين گذشته و زينب رسيده است

بالاي تربتي كه خودش آرميده است

يا ايها الغريب سلام اي برادرم

اي يوسفي كه گرگ تنت را دريده است

از شهر شام كينه رسيده مسافرت

پس حق بده به او كه چنين قد خمیده است

احساس ميكنم كه مادرم اينجا نشسته است

در كربلا نسيم مدينه وزيده است

اين گل بنفشه هاي تن و چهره ي كبود

دارد گواه ، زينبتان داغديده است

توطعم خيزران و سنگ ها و خواهرت ...

...طعم فراق و غربت و غم را چشيده است

آبي به كف گرفته و رو سوي علقمه

با آه مي رود سكينه و خجلت كشيده است

اين دختر شماست كه خواستند كنيزي اش ....

لكنت گرفته است و صدايش بريده است

نيزه نشين شد حضرت سقا و اهلبيت

زخم زبان زهر كس و ناكس شنيده است

گفتي رقيه ..... گفت نمي آيم عمه جان !

در شام ماند و شهر جديد آفريده است

یاسر مسافر


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ جمعه بیست و یکم آذر 1393 ] [ 20:21 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

پیر دیار غم به خرابات می رسد
ره وا کنید! عمه سادات می رسد

سیمرغ پر شکسته ز طوفان طعنه ها
از راه فتح قلعه شامات می رسد

محمل سوار جاده آزادگی و عشق
در اوج افتخار و مباهات می رسد

فرمانده سپاه عزادار هاشمی
دل خسته از دیار مکافات می رسد

گرچه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست،

این سربلندی اش به سماوات می رسد

چادر به سر و پوشیه بر چهره آمده
خورشید، پشت ابر, اشارات می رسد

یک بار هم مقابل دشمن زمین نخورد
یک روز این ادله به اثبات می رسد

آن روز خون منتقم آید به جوش و بعد
هر کس به او زده به مجازات می رسد

بعد از نزول شعر بلند صبوری اش
پایان بی نظیر, مراعات می رسد

خرما به دست دختری از بین قبرها
دارد برای دادن خیرات می رسد...


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ 20:38 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند

که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون

ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...

عبدالعلی نگارنده


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 14:7 ] [ رحمانی ] [ ]

از سفر داغدیده، آمده ام
دل ز هستی بریده، آمده ام

زینبم من، که از دیار عراق
رنج و حسرت کشیده، آمده ام

اینک از شام با لباس سیاه
چون شب بی سپیده، آمده ام

شادی دهر را زکف داده
غم عالم خریده، آمده ام

گرچه با قامتی رسا رفتم
لیک، با قدّی خمیده، آمده ام

پیکر پاک سرو قدانْ را
بروی خاک، دیده آمده ام

دسته گلهای نازنینم را
دست بیداد، چیده آمده ام

دیده ام یک چمن، گل پرپر
خار در دل خلیده، آمده ام

پای هرگل، گلاب گریه ی من
باتأثّر، چکیده آمده ام

باد یغما گر خزان هرچند
بر بهارم وزیده، آمده ام

سربلندم که با اسارت خویش
افتخار آفریده آمده ام

تار و پود ستم، به تیغ سخن
با شهامت، دریده آمده ام

پی محو ستم اگر رفتم
با همان عزم وایده آمده ام

ازکنار مجاهدان شهید
وز جهاد عقیده آمده ام

بارها از سر حسین عزیز
صوت قرآن شنیده آمده ام

گر رود خون زدیده ام نه عجب
من که بی نور دیده آمده ام

هدفم، اعتلای قرآن بود
به مرادم رسیده آمده ام

شاهد صبح و شام من شفق است
کز سفر، داغدیده آمده ام 

شاعر : محمدجواد غفورزاده


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 14:3 ] [ رحمانی ] [ ]

 آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام 

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من

 بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام 

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست 

کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام 

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم 

یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام 

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است 

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام 

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود 

ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام 

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم 

یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام 

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو 

در کف خود از برایت نقد جان آورده ام 

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد 

گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

محمدعلی مجاهدی (پروانه)


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 14:2 ] [ رحمانی ] [ ]

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‏کند 
این راه عشق، پیچ و خمش فرق می‏کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می‏شود
اینجا که آمدی کَرَم‏ش فرق می‏کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می‏کند

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده، دَم‏ش فرق می‏کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می‏شود حرمش، فرق می‏کند

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش، فرق می‏کند

با پای نیزه روی زمین راه می‏رود
خورشید کاروان؛ قدمش فرق می‏کند

من از حسینُ منّیِ پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می‏کند

"علی زمانیان"

 

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 17:28 ] [ سلمان ] [ ]

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم، در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست
چند لحظه بغل سفره بمانید فقط
کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید... فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط
صبح محشر به جهنم ببریدم اما
پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط
حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط
گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما
دست ما را به محرم برسانید فقط ..


{ علي اكبر لطيفيان }

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 17:27 ] [ سلمان ] [ ]

ازفکرگناه پاک بودن عشق است
 

ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
 

آن لحظه که راه می روی آقاجان
 

زیرقدم تو خاک بودن عشق است

شاعر : سید مجتبی شجاع

 
موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 8:7 ] [ رحمانی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"