اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟
زیارت عاشورا

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‏کند 
این راه عشق، پیچ و خمش فرق می‏کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می‏شود
اینجا که آمدی کَرَم‏ش فرق می‏کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می‏کند

“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده، دَم‏ش فرق می‏کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می‏شود حرمش، فرق می‏کند

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش، فرق می‏کند

با پای نیزه روی زمین راه می‏رود
خورشید کاروان؛ قدمش فرق می‏کند

من از حسینُ منّیِ پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می‏کند

"علی زمانیان"

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط سلمان

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم، در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست
چند لحظه بغل سفره بمانید فقط
کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید... فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط
صبح محشر به جهنم ببریدم اما
پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط
حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط
گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما
دست ما را به محرم برسانید فقط ..


{ علي اكبر لطيفيان }



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 توسط سلمان

ازفکرگناه پاک بودن عشق است
 

ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
 

آن لحظه که راه می روی آقاجان
 

زیرقدم تو خاک بودن عشق است

شاعر : سید مجتبی شجاع

 


طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط رحمانی

در زندگی ، برای رسیدن از خود به خدا ،  

یک خط راست و کوتاه لازم است ...

نامش صراط مستقیم

ای مهربان ...

 

ایاک نعبد و ایاک نستعین...




طبقه بندی: خدا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی


بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست


آه! بی تاب شدن عادت بی حوصله هاست


مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب


در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


یامهدی،ادركنی !




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی

بیابانی سراسر نیزه و تو...

 

دلم می رفت با هر نیزه و تو...

 

سفر کردیم با هم عمه زینب!

 

من و داغ و سر بر نیزه و تو... 

 

شاعر : سید حبیب نظاری




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم آبان 1393 توسط رحمانی

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

شاعر:محمد رسولی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

این روزها شعر ندارد...

حرف ندارد...

درد دارد...

ناله دارد...


این روزها فقط باید ناله سر داد :



امان از دل زینب ...!!!




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 توسط رحمانی



خدا كُنَد كه كسي تير اينچنين نَخورَد

بدونِ دست به يك لشگر ِ لعين نَخورَد

سه شعبه تا كه رها شد نشستم و گفتم

خدا كند كه به آن چشم ِ نازنين نَخورَد

بدونِ دستْ كسي كه تَنَش پُر از تير است

خدا كند ز بلندي فقط زمين نَخورَد

كنار ِ پيكرت افتاده استخوانِ سرت

خدا كند كه كسي گُرز ِ آهنين نَخورَد

به رويِ دست زدم تا كه دادمت از دست

بدونِ تو كه كسي آب بعد از اين نَخورَد

 

شاعر : رضا قربانی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان


لذتم هست كه دستم به رهت افتاده
قطعه قطعه بدنم دور و برت افتاده

شمس قرآني و من٬ ماه، وليكن سايه
نيستم بهر كسوفت، قمرت افتاده

گرچه جان باخته ام، ليك شدم افسرده
سعي من سود نداد و علمت افتاده

پاره شد مشك، جگر سوخت كه نوميدي در
بين اطفال و زنان حرمت افتاده

خوب شد پرده ي خون چشم مرا پوشانده
كاشف الكرب نبيند كه غمت افتاده

نكند بار دگر بعد علي اكبر تو
سيّدي! "دال" به روي اَلِفَت افتاده

ديده ام خون شده، گوشم شنود هلهله را
دستت اي كوه! مگر بر كمرت افتاده؟

اين چه عطري است رسيده به مشامم ز بهشت؟
آري آري بصرم پاي جَدَت افتاده

اين سرم بر سر دامان پيمبر مانده
بازويم باز به چشم پدرت افتاده

آمد آن يوسف مسموم، و در خاطره ام
چوبه ي تير به نعش حسنت افتاده

"بارك الله" به من گفته و گويند بيا
حسرت و رشك شهيدان به پرت افتاده

ناله ي "انكسرَ" از تو شنيدم اما
چشم بر مادر ِ با قد خمت افتاده

او به من چيز دگر زمزمه دارد كه : قمر!
هيچ تنهايي مولا به سرت افتاده؟

پسرم! زينب و كلثوم و حسينم بنگر
چشمشان منتظر حنجره ات افتاده

يك " برادر" به زبان آر و دلش شاد نما
چشم او بر بدن بي رمقت افتاده

گر بيايي بزند ناله ي "هل من"، عباس!
آتش پر شررش بر جگرت افتاده؟

«يا اخا» گويم و «ادرك» كه دگر طاقت نيست
فاطمه داد نشانم كه تنت افتاده

شاعر:ابراهیم لایق بر حق




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه یازدهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی

می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی

باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا

باز هم فتنه،  اگرچه هست حجت ها جلی

پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم

همرنگ جماعت فراموشانيم

ما آرزوي كرب و بلا را داريم

با ياد حسينمان كفن پوشانيم

 




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

هیچ کس حدس نمی زند که چنین سر برسد

 

پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات

یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟

 

با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره

چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد

 

خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت

حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟

 

خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی

بگذارید به سن علی اکبر برسد

 

دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما

دست یک نیزه بر آن حلق مطهر برسد

 




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم آبان 1393 توسط رحمانی

دیدنت در همه ی راه معما شده است

تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است

باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است

باورم نیست که بالای سرم می خندی

دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

ساربانی که نگین پدرت را دارد

چند روزی است در این قافله پیدا شده است

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

کاش آرام رود قافله تا راه روی

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

کاش آرام رود تا که نیفتی از نی

ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

«حسن لطفی»




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه نهم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

مشکلاتم با توسل کردن آسان می شود
دردهایم غالبا در روضه درمان می شود

ابر چشمانم فقط بهر شما باریده است
شکر، در ماه عزا باران دوچندان می شود

شهر آلوده دوباره پاک و سالم می شود
با لوای تو مزین هر خیابان می شود

بار عام است و گنهکاران همه برگشته اند
هرکه می گوید حسین از نو مسلمان می‌شود

خوش به حالم هر سحر بر تو سلامی می دهم
شب به شب ذکرم فقط جانم حسین جان می شود

شب به شب در روضه ها تا عرش بالا می روم
قالی در روضه هم فرش سلیمان می شود

هر کسی که طعنه زد بر این لباس مشکیم
می رسد یک روز از حرفش پشیمان می شود

در عزایت عرشیان لطمه به صورت می زنند
حضرت جبریل هم پاره گریبان می شود

آب کم می نوشم و حالم دگرگون می شود
این لبم یاد لبت وقتی که عطشان می ‌شود

هرکه دارد کیشِ خود، من پای عشقت مانده ام
سینه ام یاد تنت تا حشر عریان می شود

دستباف فاطمه آخر به غارت می برند
زینبت هم از تعجب مات و حیران می شود

می کُشد تا می کِشد خنجر مرا شمر لعین
سینه ام می سوزد آقا او که خندان می شود

روضه هایی هست اما کو توان خواندنش
الغرض فعلا میان سینه کتمان می شود

ذکرِ لعن من نصیب ابن سعد و حرمله
بر یزید و شمر و زجر و ابن مرجان می شود

نوجوانان حسینیه همه «فهمیده» اند
«روضه ی قاسم» به پا در «هشت آبان» می شود

خوش به حال هر کسی که یار او را می خرد
ظهر عاشورا برایش عید قربان می شود

شاعر : محمد جواد شیرازی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

مانند مادرم چقدر ميخورم زمين

تو خورده اي زمين، من اگرميخورم زمين

تو بي كسم شدي و منم بي كست شدم

از تل تو را نديدم و دلواپست شدم

مانند دختران تو طاقت نداشتم

گفتي نيا به جان تو طاقت نداشتم

بي سر نباش و بي سروسامان نكن مرا

حالا كه آمدم تو پشيمان نكن مرا

با ديدن تو چنگ به مويم زدم حسين

بالا سر ِ تو كاش نمي آمدم حسين

پنجاه سال خواهري ام را چه ميكني؟

احساس هاي مادري ام را چه ميكني؟

وقتي كه پيكر تو زمين گير ِ نيزه هاست

زينب تمام زندگي اش زير ِ نيزه هاست

خواهر بميرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات مادرمان را صدا نزن

 




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط سلمان

شد ماه عزا  و  خبر از يار نيامد
بر منتظران  وعده ي ديدار نيامد
اي كاش كه با منتقم امسال بگوييم
اى اهل حرم مير و علمدار نيامد

شاعر : اصغر چرمی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

پیراهن سیاه کجایی رفیق من؟

اندوه و اشک و آه کجایی رفیق من؟

بوی محرم است فضارا گرفته است

ای بی نظیرماه،کجایی رفیق من؟

ده ماه حسرت تو شده غصه دلم

فصل عزای شاه کجایی رفیق من؟

بی تو عجیب زندگی ام بی صفاگذشت

ای شور قتلگاه کجایی رفیق من؟

درپای روضه های تو نفسم خدایی است

ای نفس سربراه کجایی رفیق من

گه گاه نیمه شب به تو مشغول میشدم

ای لطف گاه گاه کجایی رفیق من؟

یک گوشه چشم کردی و آتش گرفته ام

عمری از آن نگاه کجایی رفیق من؟

یادش بخیر بعد خطا توبه داشتیم

جبران اشتباه کجایی رفیق من؟

حسین صیامی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط مصطفی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد،
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
 
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت:
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
 
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
 
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود"

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمیدرضا برقعی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره
كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
خبر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تپنده، كسي
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...

 

شاعر:مرتضي اميري اسفندقه





طبقه بندی: امام علی (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

این چنین احساس کردم بین رؤیا بارها
می زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها
خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب
سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها
با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم
حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها
ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی
با وجودی که مرا کردی مداوا بارها ...
... کور بودم که تو را نشناختم ، عیب از من است
شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها
این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش
من ولیکن کرده ام امروز و فردا بارها
چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که
با تغافل می کنی با من مدارا بارها
کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد
ریخته بار مرا در قعر دریا بارها
جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود
آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»
بارهایم را خریدی ای خریدار کریم
مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

شاعر : محمد فردوسی




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

تو را غرق محن کردند اما..

 غریبت در وطن کردند اما...

 غریبانه تو جان دادی، ولیکن

 تو را غسل و کفن کردند اما...

سید مجتبی شجاع



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط سلمان

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخم های تن آقا رقمش افتاده

بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"

که: "خودم می کِشم و می کُشمش" افتاده

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست... در این سو حرمش افتاده

مهدی رحیمی



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط سلمان

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

سید حمید رضا برقعی




طبقه بندی: امام باقر (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه نهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

هرچه گفتم جگرم سوخت به من آب نداد

تشنه لب كشت مرا همسر بي‏دادگرم

آسمان گريه كن از داغ من تازه جوان

كاندرين حجره كسي نيست بگيرد خبرم

پسرم را بگو اي باد صبا زود بيا

كه من آماده‏ ي رفتن به ديار دگرم

در گشا ام فضل/ شعله بر جانم مزن

خنده بر ناله‏ ي/ الامانم مزن

موجم و كربلا ساحلم

روضه‏ ي قتلگاه قاتلم

 مست مشك ابو فاضلم

مي‏كشم پا به خاك از بلا

مي‏كنم ياد كرب و بلا

 مي‏زنم ناله وا غربتا




طبقه بندی: امام جواد (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوم مهر 1393 توسط حاجیلری

لطف ارباب اگر شامل نوکر گردد

روزیش روی تماشایی دلبر گردد

هر که را حضرت سلطان نظری فرماید

با دل سنگ بیاید به حرم ، زر گردد

وای اگر ضامن دل ضامن آهو نشود

بی تو صید هوس خویش مکرر گردد

نشنیدم که به زائر تو بگویی برگرد

مگر از غفلت خود ، زائر تو برگردد

شستشویم بده با چشم زلالت آقا

کوه عصیان ز نگاه تو مطهر گردد

گفتمت چیست نشان نظرت فرمودی:

دل تو نرم شود دیده ی تو تر گردد

رشته ی گیسوی ما و نخ تسبیح شما

دل عشاق به دست تو منوّر گردد

تا نمُردم ز خراسان ببرم کرببلا

وای اگر دوره ی این عمر به آخر گردد




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط حاجیلری

یا مهدی ادرکنا عجل علی ظهورک
عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند
دارد نظر به ماه شب تار می کند
عطری که از نفس زدنت می شود رها
شبها مرا به عشق تو بیدار می کند
قلب اسیر ظلم من خسته دل بگو
کی با جمال عشق دیدار می کند ؟
هر کوچه ای که پای تو در آن قدم زده
دیدم به درد پای تو اقرار می کند
جبریل پیش پای تو افتاده زار ... زار ...
به بودن کنار تو اصرار می کند
هستم خجل که نامه ی اعمال بنده را
خالق به نزد چشم تو احضار می کند
دلهای شیعیان تو را ایها الکریم
شال سیاه دوشت عزادار می کند
  شاعر:جعفر ابوالفتحی




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 توسط گروه نویسندگان

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را، نقاره می‌زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آن‌جا که خادمینش از روی زايرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان‌ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آن‌جا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

سید حمیدرضا برقعی



نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط سلمان

دلم یک بره آهوی نجیب است

که از مهر و نوازش بی نصیب است

به سویت آمده، تنها و خسته

دلم ای ضامن آهو، غریب است...



نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط سلمان

بى تو درخت ميوه هم بدون بار مي شود

گل بدون باغبان شبيه خار مي شود

 

ماسر و وضع خويش را اين دو سه شب نديده ايم

گرد و غبار که رسيد آينه تار مي شود

 

من از پياده بودن خودم پياده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار مي شود

 

گفت بيا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بيش از هزار بار مي شود!

 

اين گره اى که من زدم واشدنش بعيد نيست

بدست من نمي شود، بدست يار مي شود

 

تکيه نمي کنم ازين به بعد به توان خويش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار مي شود

 

مگير گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار مي شود

علی‌اکبر لطيفيان



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط سلمان

قالب وبلاگ