اشعار مذهبی

اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟

بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد
    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد


مولوی

 


موضوعات مرتبط: خدا
[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 18:8 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

آزرده طعم دورى، از یار را چشیده

روى سحر قدم زد با کسوت سپیده

روى زمین قدم زد با آسمان سخن گفت

از ابرها بپرسید از گفته و شنیده

مى‏رفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب

چون عاشقى که وقت وصل دلش رسیده

تکبیر گفت و الحمد تا انتهاى سوره

بهر رکوع خم شد با قامتى خمیده

برخاست از رکوع و آرام رفت سجده

اشک خداست این که روى زمین چکیده

تیغى فرود آمد کعبه شکست و تسبیح

محراب ماند و تیغى کاین کعبه را دریده

او سجده کرد امّا سر بر نداشت دیگر

سجده به این طویلى مسجد به خود ندیده

کعبه شکست برداشت امّا نه بهر میلاد

نزدیک شد زمان دیدار یک شهیده

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 16:53 ] [ سلمان ] [ ]

صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت

بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت

راه افتاد مسیحا که نفس تازه کند

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت

خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد

اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت

سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد

و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت

درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت

روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت

باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر...

باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه" گرفت

لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد

"اشکِ بر فاطمه" را توشۀ  این راه گرفت

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود

پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت

رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دل خواه گرفت

بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت

مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آن چنان که دل محراب  و دل ماه گرفت

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت

خم شد و  دست به پهلوش به ناگاه گرفت

پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسد الله گرفت

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 16:52 ] [ سلمان ] [ ]

از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست

هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست

 

ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم

آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

 

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 14:30 ] [ مصطفی ] [ ]

علی را ضربتی کاری نمی شد

گمانم ابن ملجم "یا علی" گفت...

 

 


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 14:19 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

قرآن به سر بگیر مگر حس کنی دمی

نیزه چقدر گریه برای حسین کرد...


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 10:2 ] [ مصطفی ] [ ]

غم، ازغم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

 

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

 

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است

هروصله ی عبای شما گریه می کند

 

یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

 

مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

 

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

 

از داغ موی سوخته ی پشت در،هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند...

 

وحيد قاسمي


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 9:47 ] [ مصطفی ] [ ]

تا صبح گرد بسترت آرام می پرم

شاید دوباره بال بگیری کبوترم

 

شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم

بابا بگویم و تو بگویی که دخترم...

 

از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام

خون لخته بسته است تمامی معجرم

 

شکر خدا که خون سرت بند آمده

دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم...

 

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 9:46 ] [ مصطفی ] [ ]

خون دلهای علی گل کرد برفرق سرش
می برد این دستۀ گل را برای همسرش
آنکه عمری کرد دلجوئی زپاافتاده را
حال می ریزد گل از خون درمیان بسترش
مسجدو محراب ومنبر درفروغی ازخلوص
محشری دیدند درحال نماز آخرش
بعد زهرا با همان عشق ومحبت بارها
دید زهرا را ولیکن درنگاه دخترش
کم کم ازپا می فتاد این شمع واز غم زینبش
بال وپرمیزد چنان پروانه در دور وبرش
گفت عباسم علمدار حسین من تو باش
این وصیت نامه رابنوشت با چشم ترش
گفت با پروانه های خویشتن پنهان کنند
همچو زهرا نیمه شب درخاک غم خاکسترش
پرشداز شهد شهادت تا که جامش عشق گفت
ساقی کوثر رود امشب بسوی کوثرش
ازسخن گفتن «وفائی» گرکه کم کم شد خموش
قطره قطره اشک می افتاد روی دفترش

شاعر : استاد سید هاشم وفایی


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 23:16 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

عالم آمد به درت کاسه به تعداد گرفت
روزی اش را به خدا از تو به مازاد گرفت
سائلان خوب شناسند تو را ای آقا
سائلت هر چه که دست کرمت داد گرفت
هر غلامی که خریدی ز درت رفت؟ نرفت!
گرچه از سوی شما برگه "آزاد" گرفت
پدرم دست به خیری به من آموخت و رفت
به من آموخت هر آنچه ز شما یاد گرفت
دلبران صید تو هستند و گرفتار توأند
طور عشق تو عجب! این همه صیاد گرفت
باغبان بی تو گلی کاشت ولی خار گرفت
با شما دانه نریخته گل شمشاد گرفت
من قیامت جلویش را به خدا میگیرم
هر که از صلح غریبانه ات ایراد گرفت
کوچه آمد به خیالم,دلم آرام نشد
باز هم بغض من از این همه فریاد گرفت
شاهد کوچه بخوان روضه,چرا مادرتان؟
کمرش را طرف کوچه که افتاد...گرفت


موضوعات مرتبط: امام حسن (ع)
[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 23:14 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِي فِيهِ بِالْعَثَرَاتِ وَ أَقِلْنِي فِيهِ مِنَ الْخَطَايَا وَ الْهَفَوَاتِ وَ لا تَجْعَلْنِي فِيهِ غَرَضا لِلْبَلايَا وَ الْآفَاتِ بِعِزَّتِكَ يَا عِزَّ الْمُسْلِمِينَ
«خدایا! در این روز مرا به خاطر لغزش‌هایم مؤاخذه مفرما و از خطاها و اشتباهات دورم ساز و مرا هدف تیر بلاها و آفت‌ها قرار مده، به امید عزتت ای عزت‌بخش مسلمانان»

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 14:43 ] [ سلمان ] [ ]

عمرم به سر رسید نشد یارتان شوم

آقا نشد که لایق دیدارتان شوم

غفلت بساط کرد سر راه طفل دل

وایَم نشد که راهیِ بازارتان شوم

اصل اگر به عَرضه حسن تو می شدم

چیزی نداشتم که خریدارتان شوم

باری ز دوش حضرتتان بر نداشتم

شرمنده ام که تا به کجا بارتان شوم

ای حیدر زمانه غریبت گذاشتیم

در روز غم ولی نشد عمارتان شوم

با آنکه سر شکسته و سر خورده مانده ام

اذنم بده فدایی و سردارتان شوم

ماه خدا رسید و دلم آرزو نمود

مهمان کنار سفره افطارتان شوم

در روز انتقام شهیدان کربلا

آقا اجازه هست ز انصارتان شوم..

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 16:24 ] [ سلمان ] [ ]

رمضان آمده آهنگ سحر ساز کنید

با مناجات و غزل بر دو جهان ناز کنید

دست‌ها را برسانید به معراج دعا

تا خدا با نفسی سوخته پرواز کنید

کاش یک گوشه خلوت به زمین هدیه شود

سفری با دلی افروخته آغاز کنید

بندگی راه قشنگی‌ست که مستان دانند

مستی آموخته و بندگی ابراز کنید

گوهر اشک به هر خون دلی می‌ارزد

همه‌دم با غم باران‌زده اعجاز کنید

کار ما نیست قدم در قفس خاک زدن

پر و بالی زده و پنجره را باز کنید

فرصتی نیست که یک عمر معطل باشیم

ماه عشق است در این مرحله ایجاز کنید

مصطفی کارگر

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 16:3 ] [ سلمان ] [ ]
اللّهُمَّ اجعَلنی فیهِ مِنَ المُتَوَکِّلینَ عَلیکَ وَاجعَلنی فیهِ مِنَ الفائِزینَ لَدَیکَ وَاجعَلنی فیهِ مِنَ المُقَرَّبینَ اِلَیکَ بِاِحسانِکَ یا غایَةَ الطّالِبینَ

خدایا مرا در این روز از توکل کنندگان و سعادتمندان درگاهت قرار ده و مقرر فرما در این روز از مقربان درگاهت باشم، به احسانت ای نهایت همت جویندگان. 

آمین

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 11:32 ] [ سلمان ] [ ]

با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن

در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام...

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 13:43 ] [ سلمان ] [ ]
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِيهِ نَصِيبا مِنْ رَحْمَتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ اهْدِنِي فِيهِ لِبَرَاهِينِكَ السَّاطِعَةِ وَ خُذْ بِنَاصِيَتِي إِلَى مَرْضَاتِكَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِكَ يَا أَمَلَ الْمُشْتَاقِينَ

«خدایا! در این روز بهره‌ای از رحمت بیکرانت به من ببخش و به نشانه‌های درخشانت راهنمایی‌ام کن و به خشنودی همه‌جانبه‌ات رهنمونم باش. به حق دوستی و محبتت ای آرزوی مشتاقان!»

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 13:40 ] [ سلمان ] [ ]

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما

تو بکش خط به خطای همه ی ما!

گریاد تو جرم است غمی نیست که عشق است

جرمی که نوشتند به پای همه ی ما!

در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم.

سوزانده شدن باد سزای همه ی ما...

[ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ] [ 19:15 ] [ سلمان ] [ ]

پَر ِ قنداقه ات مسيحا شد

يار گهواره ي تو موسا شد

 خوش به حالت كه بر دو چشم ِحسين

اولين بار چشم تو وا شد

عطر گيسوت تا بهشت آمد

يوسف عاشق شد و زليخا شد

جبرئيل از حضور تو سرمست

با اذان عليِّ اعلا شد

رويت عباس با ادب بوسيد

و حسن غرق در تماشا شد

گره ي كور داشتيم اما

از دعاي صحيفه ات وا شد...

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ سلمان ] [ ]

قلب را با بیقراری ساختند
حال چشمم را بهاری ساختند
انتظارت افضل الاعمال من
هر کسی را بهر کاری ساختند...

شاعر : ایمان کریمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:45 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

آنان که گفته‌اند "نگارم" همه‌ش تویی
"معشوقم و نگارم و یارم" همه‌ش تویی

 اسماء، تو، صفات، تو، تو، تو، تو، تو، تو، تو
فرصت نمی‌کنم بشمارم، همه‌ش تویی

توحید را من از فقرا ارث برده‌ام:
"من هیچم و هرآن چه که دارم همه‌ش تویی"

به داده و نداده تو شکر می‌کنم
"دارم" همه‌ش تویی و "ندارم" همه‌ش تویی

کار تو بود جنس مرا هرکسی خرید
آن‌کس که داد رونق کارم همه‌ش تویی

فرقی نمی‌کند که چه ذکری گرفته‌ام
روی لبم هرآن چه بیارم همه‌ش تویی

کوچه به کوچه حبّ تو را جار می‌زنم
حمّال دوره‌ گردم و بارم همه‌ش تویی

نام تو بیشتر به روی بچه‌های ماست
با این حساب ایل‌ و تبارم همه‌ش تویی

من فاتحه نخواستم از لطف دیگران
وقتی جواب‌های مزارم همه‌ش تویی

باید به فهم وصل رسید و وصال یافت
ورنه شبانه‌روز کنارم همه‌ش تویی

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:43 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

چشم تو سمت من دل من گير نيزه هاست

اين سينه پاره پاره شمشير نيزه هاست

عشقت مرا به كوچه و بازار مي كشد

زينب اسير رشته زنجير نيزه هاست

سرخي معجر من و پيشانيت حسين

اثبات آيه آيه تفسير نيزه هاست

اي لاله اي كه خون چكد از ساقه ات هنوز

اين زخم هاي وا شده تقصير نيزه هاست

قرآن مخوان دوباره كه يكبار  ديده ام

آن سنگ ها كه بابت تقدير نيزه هاست

قرآن مخوان كه پيرزني روي بام ها

در انتظار پاسخ تكبير نيزه هاست

اين گيسوان پخش شده بين كوچه ها

از ردپاي رأس تو در زير نيزه هاست

حالا به اين بهانه نگاهش به سوي ماست

نامحرمي كه چشم و دلش سير نيزه هاست

****
 در بين راه نيزه تو ايستاده بود

جا ماندن كه باعث تأخير نيزه هاست

****
گفتم كه چند لحظه بخوابم ولي نشد

اين خواب هم تجسم تصوير نيزه هاست

شاعر : محمد علی بیابانی


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 21:45 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

 

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

 

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

 

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

 

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

 

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

شعر از مجید تال

 


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 23:0 ] [ حاجیلری ] [ ]

تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی

آسمان که برپا شد ، کهکشان نوشت علی

 

کهکشان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی

این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی

 

بیکرانه‌ها پر شد ، لامکان نوشت علی

با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی

 

با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی

 

روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی

با غبار او روی ، چشممان نوشت علی

 

آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد

تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

 

پس دو مرتبه روی ، صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی ، قسمتم نوشت علی

 

در رگم که جاری شد ، غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم ، همتم نوشت علی

 

تا کمی ضعیف شدم ، قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم ، عزتم نوشت علي

 

پس خدا خودش روی ، قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبزِ ، هیئتم نوشت علی

 

آنقدر نوشت علی ، روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد ،‌ خانه بهشت من

 

روز اول خلقت ، با علی حساب شدم

در قنوت او بودم ، تا که مستجاب شدم

 

زیر پای او ماندم ، تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید ، تا که آفتاب شدم

 

آنقدر که او تابید ، از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش ،‌ من هم انتخاب شدم

 

آنقدر نگاهم کرد ، تا که من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ، ماندم و شراب شدم

 

مِی شدم پیاله شدم ، مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم ، در علی مذاب شدم

 

می‌نویسم از عشقم ، می‌نویسم از دردم

غیر دور چشمانش ، هیچ جا نمی‌گردم

 

کعبه پلک زد آری ، صبح نور پیدا شد

کعبه در طوافش رفت ، تا درِ حرم وا شد

 

قبله از سر جایش ، پیش پای او پا شد

زیر پای او زمزم ، چشمه چشمه دریا شد

 

کعبه از نفس افتاد ، نوبت مسیحا شد

او شفا گرفت و بعد ،‌ تازه دور موسا شد

 

پا برهنه راه افتاد ،‌ تا دلش مصفا شد

هر کسی که او را دید ، بدتر از زلیخا شد

 

یوسفانه مجنون شد ، یوسفانه لیلا شد

هر کسی که دورش گشت،نور چشم زهرا شد

 

ما کجا و این کعبه ، اینکه کعبه زهراست

ما محب دریاییم ، جای ما فقط دریاست

 

توی محفل ذکرش ، درّ ناب می‌ریزند

پای هر علی گفتن ، هی ثواب می‌ریزند

 

روی ما فرشته‌ها ، هی گلاب می‌ریزند

توی جام خالیّ ، ما شراب می‌ریزند

 

روی چشممان خاک ، بوتراب می‌ریزند

در شب سیاه ما ،‌آفتاب می‌ریزند

 

روی ما دعاهای ، مستجاب می‌ریزند

در حساب فردامان ، بی حساب می‌ریزند

 

کبریا که می‌بخشد ، این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت ، لااله الا هو

 

ساکنان بالاها ، زیر گنبدش هستند

خیل انبیا جزو ، نور بی حدش هستند

 

فاطمه ، نبی تنها ، این دو هم قدش هستند

مرتضی و زهرا هم ، عشق احمدش هستند

 

روز و شب همیشه در ، رفت و آمدش هستند

شیعیان نمک دارند ، تا زبانزدش هستند

 

کربلا و سامرا ، صحن مرقدش هستند

و قم و خراسان هم ، خاک مشهدش هستند

 

ما که درّ و مروارید ، توی این صدف داریم

ما بهشت خود را از ، تربت نجف داریم

 

وقتی از دل یک سنگ ، خوب موشکافی شد

سنگ یا علی میگفت ، آنقدر که صافی شد

 

آنقدر که چون دُر شد ، چون عقیق شافی شد

شعر آفرینش هم ،‌ با علی قوافی شد

 

این کتاب خلقت هم ، با علی صحافی شد

عشق هم بدون او ، قصه‌ای خرافی شد

 

هر کجا کم آوردیم ، با علی تلافی شد

اینکه دور او گشتیم ، وای عجب طوافی شد

 

کعبه بی علی پوچ است ، کعبه بی علی سنگ است

کعبه در مدار خود ، با علی هماهنگ است

 

دست کعبه را اما بر سرش نمی‌بندند

راه را بر یاسِ ، پرپرش نمی‌بندند

 

تازیانه بر روی ، همسرش نمی‌بندند

شعله‌های آتش را ، بر درش نمی‌بندند

 

ریسمان به دستان ، دخترش نمی‌بندند

کربلا که آب بر ، اصغرش نمی‌بندند

 

آه کربلا گفتم ، آسمان به خود لرزید

کوفه باز هم اشک ، دختر علی را دید

شاعر: رحمان نوازنی

 


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 12:2 ] [ حاجیلری ] [ ]

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی
ما را کبوتر حرم سامرا کنی
درهم بخر نگاه نکن که چه میخری
رسوا شوم اگر که بخواهی سوا کنی
محکم حصار عشق شما را گرفته ام
دل شور میزند که مبادا رها کنی
درمانمان بکن به همان شیوه ی خودت
درمان شویم اگر به خودت مبتلا کنی
ای دست به خیر طایفه ی دست به خیر ها
آقا نمی شود سفری دست و پا کنی؟
عمری نشسته ام به صف عاشقان تو
وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی
آقا قلم به دست گرفتم برای تو
من راضیم فقط به خدا با رضای تو
بالاست تا ابد به خدا پرچم شما
جانم فدای جان شما,خاتم شما
تو لطف میکنی که مرا راه میدهی
*ای بچه های فاطمه بازهم دم شما*
از تو به ما زیاد رسیده ست یا نقی
*چیزی کم از زیاد ندارد کم شما*
دل را برای پا قدمت ساختم ببین
بر سر درش نوشته شده مقدم شما...
من را ز راه عشق خودت تا خدا ببر

جبرییل هم رود ره پیچ و خم شما
از تربت تو ریخته در خاک من خدا
این فخر من شده که شدم آدم شما
یک دم اگر که بغض کنی گریه میکنم
جانم بگیر تا که نبینم غم شما
آقا شنیده ام که کسی حرمتت نداشت
رحمی به سن و سال تو و غربتت نداشت
چون شمع نیمه جان شده سوسو گرفته ای
با آه و غربت و غم خود خو گرفته ای
لاغر شدی,خمیده شدی,آب رفته ای
از پا فتاده دست به زانو گرفته ای
این ارث فاطمه ست به حسن تکیه داده ای
در حجره رفته ای کمک از او گرفته ای
تا تشنه می شوی...صدا میزنی : حسین
در حجره ات چو کشتیِ پهلو گرفته ای
خواهی حسن نبیندت و گریه کم کند
این هست علتش که اگر رو گرفته ای
همچون حسین فاطمه دور از وطن شدی
همچون حسین فاطمه,امّا کفن شدی
همچون حسین فاطمه امّا سرت نرفت
در زیر تیغ کند عدو حنجرت نرفت
بالا سرت ز حال,دگر مادرت نرفت
با جمعی از اراذل مست خواهرت نرفت
با دست های بسته شده همسرت نرفت
در زیر نعل مرکبشان پیکرت نرفت
در گوشه ی خرابه ولی دخترت نرفت
در طشت,خیزران,به تنوری سرت نرفت
این ها کنار,دست شما سالم است هنوز
دستت برای غارت انگشترت نرفت...

شاعر : یاسین قاسمی


موضوعات مرتبط: امام هادی (ع)
[ جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 21:34 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

فرا تر از همه ی جذبه های زیبایی

تو آمدی که جهان را به خود بیارایی

تو آمدی که نخشکد صدای نوزادان

به گورهای نفسگیر جهل آبایی

سلام ام ابیها سلام منشاء ماه

تو کوثر همه ی سوره های "طاهایی"

شنیده ام که دلت شور میزند گاهی

به ناله ای عطشی تاولی تماشایی

شنیده ام که هر از چند گاهی از غربت

به قتلگاه جگرگوشه هات می آیی

 که ضجه می زنی و خاک می کنی بر سر

که دست بر کف گودال قتل می سایی

تو را به ریشه ی هر بغض نسبتی دادند

تو مادر همه ی ابرهای دنیایی

سیروس عبدی

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 13:56 ] [ سلمان ] [ ]

تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد
چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد
تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی
زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد
مادری کرده برای زینب اما باز هم
تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد
کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید
دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد
مادر ساقی دشت کربلا با این مقام
از علی و آل او دیگر خجالت می کشد
مادر ماه است اما کاروان را دیده و
از نبود چند تا اختر خجالت می کشد
اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن
حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد
صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین
رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد
گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی
بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد
چار تا اولاد داده حضرت ام الادب
باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد...

شاعر : مهدی نظری

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 21:2 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
به کوی دوست رسیدن چه لذتی دارد
 شراب عشق چشیدن چه لذتی دارد
کبوتران حرم با ترانه می گویند :
ز دام و دانه رهیدن چه لذتی دارد
پس از طواف دل انگیز خیمه ی سبزش
فراق یار ندیدن ، چه لذتی دارد ؟!
به غیر درد ، طلب از طبیب جان نکنیم
که درد عشق کشیدن چه لذتی دارد
سحر قرائت او را شنیده ای یا نه ؟
کلام نور شنیدن چه لذتی دارد
به جان دوست ، به صبح قیامت ای یاران
پی نگار دویدن چه لذتی دارد
چو یار هست کنارم ، جنان نمی خواهم
دل از بهشت بریدن چه لذتی دارد

شاعر : سید محمد میرهاشمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 18:36 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

یا صاحب الزمان ادرکنا و الامان


 تقویم هم دیگر تماشایی ندارد

وقتیکه جمعه  ، صبح زیبایی ندارد

حبس دعای من مرا درگیر من کرد

در این منیت ها خدا جایی ندارد

از چه پیِ حکم از لب دلدار رفتی؟

آقا بجز تقوا که فتوایی ندارد

پرونده ام نزد شما و روح تقوا

بر صفحه ی پرونده امضایی ندارد

بازار عشق و تو خریدار و گدایت

جز جان خود که جنس اعلایی ندارد

بی حُبِّ حُبِّ حُبِّ تو محبوب خالق

خلقت که دیگر مغز و معنایی ندارد

چند روز دیگر عمه ات با ناله گوید:

بابا دگر در خانه زهرایی ندارد 

سروده : جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 10:43 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

 الا که صاحب عزای تمام غم هایی
دوباره فاطمیه آمده؛ نمی آیی؟
به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر
تو را طلب کند این دیده های دریایی
کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه
کجا به سینه خود می زنی به تنهایی
کجا شبیه علی سر به چاه غم بردی
کجا شبیه علی روضه خوان زهرایی
برای گریه به غم های مادرت آقا
نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی
شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم
به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی
شنیده ایم زمین خورده است مادرتان
در آن دمی که به در خورد ضربه پایی

 

شاعر : محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 12:17 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

عیدی رسیده است که در آن امید نیست
صدها بهار هم برسد، بی تو عید نیست
تکراری و شبیه به هم، چون گذشته ها
امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست
با جمعه سال آمد و با جمعه می رود
با این حساب آمدنت هم بعید نیست
هربار دوره میکنم این سالنامه را
جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست
مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است
یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست
یک روز می رسد که تو از راه می رسی
آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست
در خانه ای که مجلس ختم رسول بود
او را زدند... آه... که گفته شهید نیست
 

شاعر : محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 12:15 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"