X
تبلیغات
اشعار مذهبی

اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟

فرا تر از همه ی جذبه های زیبایی

تو آمدی که جهان را به خود بیارایی

تو آمدی که نخشکد صدای نوزادان

به گورهای نفسگیر جهل آبایی

سلام ام ابیها سلام منشاء ماه

تو کوثر همه ی سوره های "طاهایی"

شنیده ام که دلت شور میزند گاهی

به ناله ای عطشی تاولی تماشایی

شنیده ام که هر از چند گاهی از غربت

به قتلگاه جگرگوشه هات می آیی

 که ضجه می زنی و خاک می کنی بر سر

که دست بر کف گودال قتل می سایی

تو را به ریشه ی هر بغض نسبتی دادند

تو مادر همه ی ابرهای دنیایی

سیروس عبدی

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 13:56 ] [ سلمان ] [ ]

تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد
چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد
تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی
زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد
مادری کرده برای زینب اما باز هم
تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد
کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید
دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد
مادر ساقی دشت کربلا با این مقام
از علی و آل او دیگر خجالت می کشد
مادر ماه است اما کاروان را دیده و
از نبود چند تا اختر خجالت می کشد
اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن
حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد
صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین
رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد
گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی
بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد
چار تا اولاد داده حضرت ام الادب
باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد...

شاعر : مهدی نظری

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 21:2 ] [ صالحی ] [ ]
به کوی دوست رسیدن چه لذتی دارد
 شراب عشق چشیدن چه لذتی دارد
کبوتران حرم با ترانه می گویند :
ز دام و دانه رهیدن چه لذتی دارد
پس از طواف دل انگیز خیمه ی سبزش
فراق یار ندیدن ، چه لذتی دارد ؟!
به غیر درد ، طلب از طبیب جان نکنیم
که درد عشق کشیدن چه لذتی دارد
سحر قرائت او را شنیده ای یا نه ؟
کلام نور شنیدن چه لذتی دارد
به جان دوست ، به صبح قیامت ای یاران
پی نگار دویدن چه لذتی دارد
چو یار هست کنارم ، جنان نمی خواهم
دل از بهشت بریدن چه لذتی دارد

شاعر : سید محمد میرهاشمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 18:36 ] [ صالحی ] [ ]

یا صاحب الزمان ادرکنا و الامان


 تقویم هم دیگر تماشایی ندارد

وقتیکه جمعه  ، صبح زیبایی ندارد

حبس دعای من مرا درگیر من کرد

در این منیت ها خدا جایی ندارد

از چه پیِ حکم از لب دلدار رفتی؟

آقا بجز تقوا که فتوایی ندارد

پرونده ام نزد شما و روح تقوا

بر صفحه ی پرونده امضایی ندارد

بازار عشق و تو خریدار و گدایت

جز جان خود که جنس اعلایی ندارد

بی حُبِّ حُبِّ حُبِّ تو محبوب خالق

خلقت که دیگر مغز و معنایی ندارد

چند روز دیگر عمه ات با ناله گوید:

بابا دگر در خانه زهرایی ندارد 

سروده : جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 10:43 ] [ صالحی ] [ ]

 الا که صاحب عزای تمام غم هایی
دوباره فاطمیه آمده؛ نمی آیی؟
به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر
تو را طلب کند این دیده های دریایی
کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه
کجا به سینه خود می زنی به تنهایی
کجا شبیه علی سر به چاه غم بردی
کجا شبیه علی روضه خوان زهرایی
برای گریه به غم های مادرت آقا
نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی
شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم
به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی
شنیده ایم زمین خورده است مادرتان
در آن دمی که به در خورد ضربه پایی

 

شاعر : محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 12:17 ] [ صالحی ] [ ]

عیدی رسیده است که در آن امید نیست
صدها بهار هم برسد، بی تو عید نیست
تکراری و شبیه به هم، چون گذشته ها
امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست
با جمعه سال آمد و با جمعه می رود
با این حساب آمدنت هم بعید نیست
هربار دوره میکنم این سالنامه را
جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست
مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است
یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست
یک روز می رسد که تو از راه می رسی
آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست
در خانه ای که مجلس ختم رسول بود
او را زدند... آه... که گفته شهید نیست
 

شاعر : محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 12:15 ] [ صالحی ] [ ]

چه روزها که  به راهت نشسته ام بی تو

به  زیر بار  غمت دل  شکسته ام  بی تو

 

چه عشق ها که به جانم چو ماه تابیدند

ولی به غیر تو من  دل نبسته ام  بی تو

 

چه صبحدم که به یادت دعاکنان گفتم

به رغم عهد کسان عهد بسته ام بی تو

 

دلم رمیده ز خلق است و  روزگارم تلخ

ز هر چه غیر وجودت گسسته ام بی تو

 

ز عشق روی تو  داغی نشسته  بر جانم

بیا که دیگر از این داغ خسته ام  بی تو

 

مگر  ز  راه  محبت  به  داد  من  برسی

که  من  ز  دام شیاطین نرسته ام بی تو

 

ز دشمنان تو  دیری است کرده ام دوری

ز  دوستی  بدان  دست شسته ام  بی تو

 

به  انتظار  تو  تا  کی  نشینم  از  هجران

به عید و شادی دل،کی خجسته‌ام  بی تو

( حمیدرضافاطمی)


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 13:12 ] [ سلمان ] [ ]

چقدر پنجره را بی بهار بگذاری ؟

و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری

 

مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب

برای روز مبادا کنار بگذاری ؟

 

بیا که روز مبادای ما رسید از راه

که گفته است که ما را خمار بگذاری ؟

 

درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا

به یادگار خطی از غبار بگذاری

 

گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید

همیشه سر به سر روزگار بگذاری

 

نیایی و همه ی سر رسیدهامان را

مدام چشم به راه بهار بگذاری

 

جواب منتظران را بگو چه خواهی داد

همین بس است که چشم انتظار بگذاری ؟

 

به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست

که نام دیگر ما را انار بگذاری

 

گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم

قرار بود که با ما قرار بگذاری

 

چراغ بر کف و روشن بیا، مگر داغی

به جان این شب دنباله دار بگذاری


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 13:9 ] [ سلمان ] [ ]

دارد بهار میرسد اما بدون تو
دارد بهار میشود آقا بدون تو
بار دگر بهار و هیاهوی تازگی
بار دگر شکفتن گل ها بدون تو
سال گذشته لحظه ی تحویل سال نو
گفتم چه سود شادی دنیا بدون تو
می بارم از فراق تو اما گذشته است
یک سال از آن قضیه و حالا بدون تو-
عمرم تباه میشود این گوشه از غمت
بر این حیات غم زده مرگا بدون تو
باید دمی به حال دل من نظر کنی
حالی نمانده سینه ی من را بدون تو
حالم خراب میشود اینجا بدون عشق
حالم خراب میشود اینجا بدون تو...

 


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 9:32 ] [ صالحی ] [ ]


وقتی بگو بخند تو در خانه جا نشد
لفظ بیا ببند به زخمت روا نشد

صبح دراز تو سر مغرب شدن نداشت
مویت سفید گشت و رفیق حنا نشد

قدری غذا بخور جگرم ریش ریش شد
شاید که ماندی و سفرت از قضا نشد

در خانه روسری به سرت قاتل من است
قتل کسی به پارچه ای نخ نما نشد

قحط طبیب شرم علی را مضاف کرد
قحطی چنین پر آب عیان هیچ جا نشد

جان خودم قسم که همین چند روز پیش
گفتم که کج کنم سر این میخ را نشد

پهلوی و روی موی و وضوی جبیره ات
چون من بساط قتل کسی رو به را نشد

محمد سهرابی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 11:1 ] [ مصطفی ] [ ]


باید بگوید آخ ، خیلی درد دارد
این رکعتش را نیمه کاره می گذارد

یک بار دیگر ایستاد و .. آخ ، دیگر
نای نماز مستحبی را ندارد

یک بار دیگر بر زمین بیهوش افتاد
باید دوباره فضّه به هوشش بیارد

وقت اذان شد، او اذان را بغض می کرد
تا " اشهد ان محمد " را ببارد

زینب کنارش می نشیند، او به زینب
گویا حسینش را امانت می سپارد

این بار روحش درد می گیرد، چه سخت است -
حس کسی که پهلوی روحش بخارد

از او گذشت اما به این بیعت ستانان
باید بیاموزند که در ، میخ دارد

***
چشم علی خیس است ، زیرا دیر فهمید
زهرا نمازش را نشسته می گزارد

" احسان پرسا "


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 10:29 ] [ مصطفی ] [ ]

قصه ی کوچه ی باریک سرش معلوم است
حرف کوچه که بیاید خطرش معلوم است
خوب پیداست زمین خورده کسی در کوچه
جای زانو زدن رهگذرش معلوم است
این زمین خورده زنی بوده جوان ،تقریبا
رد پای پسری دور و برش معلوم است
یک نفر مرد ،نه،نامرد از اینجا رفته
این مغیره که برایم هنرش معلوم است
خبرآمد که به یک ضربه زمین افتاده
فاطمه رفتنی است از خبرش معلوم است
جای سیلی دو سه روزی به سرو رو باقی است
گاه حتی دو سه هفته اثرش معلوم است
هرچه هم روی بگیرد ز علی می فهمد
قصه از حال و هوای پسرش معلوم است
عاقبت منتقم خون شما می آید
صبح وعده شده کم کم سحرش معلوم است

 

شاعر : نادر حسینی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 8:52 ] [ صالحی ] [ ]

در گیر و دارِ قافیه ماندن درست نیست
تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست
باید که عاشقانه بلا را به جان خرید
پای غم نگار، نماندن درست نیست
در کوی عشق صحبت دلداگی خوش است
حرف دگر میانِ کشاندن، درست نیست
از دل حرم بساز و بگو یا اَنیسَنا
در سینه غیر یار نشاندن درست نیست
حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست
دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست
گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد
گفتم علی، درون دلم انفجار شد
گفتم علی، دلم به ثریا عروج کرد
بر شانه ی بُراق محبت سوار شد
گفتم علی، جواب شنیدم بلی بلی
دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد
گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت
در شعله ی ولایت مولا دچار شد
از خاطرم کلام نفیسی خطور کرد
هرکس علی نگفت، گرفتار و خوار شد
سرّ خدا برای شما فاش می کنم
زینب اگر که فاتحِ در کارزار شد
در کوچه های کوفه و ویرانه های شام
ذکرش چه بود، دشمن بی ریشه زار شد
یا قاهر العدوّ و یا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
ساقی بیار باده که مخمور زینبم
محتاج جام باده ی پر زور زینبم
تارم اگر به غصه ی او زار می زنم
چشمم به غیر بسته شده، کورِ زینبم
در خیمه ی حمایت او می زنم نفس
سرمست لطف بی بی مَستوره زینبم
بر من مگیر خرده اگر نعره میکشم
گرمِ دَمِ خدایی و پر شور زینبم
ترسی ندارم از ظلمات زمانه تا
گوشه نشین روضه ی ذوالنّور زینبم
دل داده ی علی ام و افتاده ی حسن
سینه زنِ حسینم و منظورِ زینبم
مجموعه ی جمال و جلال علی ست، او
آئینه دار کلّ کمالِ علی ست، او
زینب تجلی صلواتیِ کبریاست
زینب اساس زندگی دین مصطفی ست
زینب ظهور غیرت زهرای اطهر است
زینب شکوه مرتبتِ شاه لافتی ست
سرّی دگر به اذن خدا فاش می کنم
زینب، نه جزء آل کسا، که خود کساست
زینب شریکه الحسنین است فی المِهَن
زینب انیس خلوت شبهای مجتبی ست
زینب شریکه الحسنین است فی البلا
زینب قوام بخش مصیبات کربلاست
یک گوشه از تجلی او، می شود حفیظ
زینب هوالرّقیبِ یتیمان نینواست
زینب سفینه البرکات محرَّم است
مِهر مدام و چشمه ی فیض دمادم است
زینب نگو، بگو شرر قهر کردگار
زینب نگو، بگو لب برّان ذوالفقار
زینب نگو، بگو خود نهج الفصاحه است
می بارد از شهامت طوفانی اش، وقار
زینب نگو، بگو خود نهج البلاغه است
افتاده است زیر قدم هاش، اقتدار
زینب نگو، بگو همه ی عصمت بتول
حجب و حیا نجابت بانوی بی مزار
زینب نگو، بگو همه ی صبر مجتبی
پیروز عرصه های بلایای ناگوار
زینب نگو، بگو همه ی شور کربلا
نخل قیام با نفسش داده برگ و بار
زینب نگو، بگو قسم مستجاب عشق
زینب نگو، بگو شرف بوتراب عشق
عالم تمام ذره و خورشید، زینب است
ویرانگر عمارت تردید زینب است
بر محور محبت خورشید کربلا
عباس ماه و حضرت ناهید، زینب است
از جمله ی تَقَبَّل او می شود عیان
کوه وقار و قله ی توحید زینب است
کوفه خیال کرد علی روی منبر است
اما به روی محملِ غم دید، زینب است
در جمله ای ز مهدی زهرا رسیده است
در مشکلات مایه ی امید زینب است
از دام درد و غصه و غمها رها شدم
هر دم دخیلِ بی بی مشکل گشا شدم
قدیسه ی مقدسه والا، دَخیلکِ
ای شمسه ی مشعشعه بالا، دخیلکِ
خانم نگاه کن چقدر زار آمدم
ای مهربانی دل طاها، دخیلکِ
بیچاره ام، فقیر و گرفتار و بی قرار
آرامش درونی مولا، دخیلک
روزیِ هر محرَّم ما در نگاه توست
ای دختر مکرم زهرا، دخیلک
چشم مرا همیشه پر از اشک روضه کن
ای کعبه ی مصیبت عظما، دخیلک
بانو، توجهی به پریشانی ام نما
ای آسمان عاطفه، بارانی ام نما


[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 16:57 ] [ صالحی ] [ ]

غمگین...گرفته...ابری و زردند جمعه ها

جغرافیای ساکت و سردند جمعه ها

در انتظار آمدنت لحظه لحظه هام

بغض اند جمعه ها ... پر دردند جمعه ها

از کودکیم کل وجودم به خاطرت

با زندگیم گرم نبردند جمعه ها

باید که من گلایه کنم بی تو از زمان

از روزهای هفته که طردند جمعه ها

آنقدر لایقی که غزلهام خواستند

عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها

می آیی و برای تو می گویم آخرش

با من عزیز بی تو چه کردند جمعه ها!


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 12:2 ] [ سلمان ] [ ]

 امروز آقا، بي تو جور ديگري بود

 حتي نگاه ياسها، نيلوفري بود

 
 خورشيد مثل پنج شنبه پا نمي شد

 انگار بين رختخوابش بستري بود

 
 برشانه هاي شمع ها در اول صبح

 تابوت يک پروانه ي خاکستري بود

 
 وضعيت آب و هوا مثل هميشه 

 مثل هواي جمعه ي پشت سري بود

 
 چشم زمين جاهليت خيز دنيا 

 دنبال خطّ کوفي پيغمبري بود

 
 اينکه غروب است و کمي بارانيم، نه

 از اولش هم روز گريه آوري بود
 
 در چشمايم ، التماس آخرينم 

 ما را به سمت "چشمهايت مي بري" بود 



موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 18:0 ] [ سلمان ] [ ]

حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست
بی تو در دنیای ما جز فتنه و آشوب نیست

باغ های این حوالی را همه سرما زده
دور از خورشید هرگز حاصلی مرغوب نیست

خوب می دانم شبیه عاشقانت نیستم
خوب می دانی که اوضاع دلم مطلوب نیست

قلبم از فرط گنه ویرانه شد ، پس لاجرم
جایگاه چون تو شاهی خانه ی مخروب نیست

بی تو آداب مسلمانی دگرگون گشته است
شیعه ی این روزها چندان به تو منسوب نیست

دیده آلوده ، دل آلوده ، نفس آلوده ، آه
جز تو امیدی برای بنده ی معیوب نیست

کاش می شد خاک پایت سرمه ی چشمم شود
آخر این مژگان من کمتر که از جاروب نیست

با تمام این سخن ها کاش برگردی نگار
کاسه ی صبر من بیچاره چون ایوب نیست

مادرت در کوچه ها فریاد زد مهدی بیا
زودتر برگرد حال و روز مادر خوب نیست

مصطفی هاشمی نسب


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 7:16 ] [ مصطفی ] [ ]

ای آشنا همیشه کنی عزم آمدن
رفتار ما دوباره نهان میکند تو را

پرونده های ما که به دست تو میرسد
گریان ز کار آدمیان میکند تورا

اوراق را صفحه به صفحه ورق مزن
اعمال هفته ام نگران میکند تو را

التماس دعا

 


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 20:15 ] [ سلمان ] [ ]

کاش ای یار سفر کرده ی ما برگردی
ز سفر منتقم خون خدا برگردی

ز خطا و گنه بی حد ما رنجیدی
به دعای سحر اهل بکا برگردی

ماجرایی است غم و درد فراقت که مگو
وقت آن است که ای نور هدی برگردی

اگر این جمعه نیایی به دلم قول دهم
میرسد جمعه ی موعود که تا برگردی

جذبه ی بانگ اناالمهدی تو شیرین است
می شود صاحب این صوت رسا برگردی؟

دل قوی داشته ام صبح فرج نزدیک است
می شود کام دل از وصل روا برگردی

بار ها خوانده ام و بار دگر می خوانم
ندبه با سوز جگر تا که شما برکردی

جمعه ها در گذر وقت دل من ضیق است
نیمه جانیست فقط مانده که تا برگردی

پشت در مادر مظلومه تو را می خواند
همچو زهرا زنم از سینه صدا برگردی

 (علی رشید ترابی)


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 20:14 ] [ سلمان ] [ ]
بوی ظهور می رسد از کوچه های ما
نزدیک تر شده به اجابت دعای ما


دیگر دو بال آرزویمان شکسته است
از انتظار پر شده حال و هوای ما

این هفته هم سه شنبه شب جمکران گذشت
پاسخ نداشت این همه ، آقا بیای ما

ما از ندیدنت بخدا شکوه می کنیم
ای امتداد هرشب یا ربنای ما

دیگر به اخر خط دوری رسیده ایم
ای انتها غیبت تو ابتدای ما

این پنج روزه نوبت ما ، کاش با تو بود
بر روی رد پای تو می بود پای ما

یک جمعه گریه های تو را درک می کنیم
عجل ، امام منتقم کربلای ما

علی ناظمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 20:29 ] [ صالحی ] [ ]

از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟

تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

 

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود

گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

 

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات

به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

 

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را

شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 18:1 ] [ سلمان ] [ ]

با اشک میزنم ورق این فال خسته را

فالی دوا نمیشود این سرشکسته را

 

خون از تمام چشم و دلم سیر میشود

هر وقت که وا میکنم این زخم بسته را

 

این رسم عاشقی ست که ریزم به هر قدم

گلها به پای آمدنت دسته دسته را

 

از بس نیامدی غزلم پیر شد ببین!

رنگ سفید روی غزلها نشسته را

 

باید شبی نشست غزل عاشقانه چید

این واژه های خالی ازهم گسسته را

 

آقا تو را به جان غزلهای منتظر

منت گذار جاده ی با اشک شسته را

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 ] [ 12:36 ] [ سلمان ] [ ]

براى آنكه بيايى به جاده مى نگرم
براى تو چقدر حرف دارد اين جگرم
هنوز هفته به هفته پَرَم زمين گير است
هنوز بال ندارم به آسمان بپرم
كوير خشكم و چشم انتظار بارانم
هنوز نيمه ى كارم ، هنوز بى ثمرم
دوباره كيسه ى خالى برايت آوردم
هنوز شكر خدا من گداى پشت درم
چقدر جمعه گذشت و چقدر مادرِ من
نيامدى چقدر پير تر شده پدرم
بدون تو چقدر درد بى دوا دارم
بدون تو چه بلاها كه آمده به سرم
هميشه دست نوازش تو مى كشى به سرم
هميشه خوبى و من هم هميشه دردسرم
مگر خودِ تو نگفتى مواظبم هستى
برس به داد دلم در گناه غوطه ورم
خودت اجازه نده بعد از اين گناه كنم
خودت مراقب من باش بى تو در خطرم
مگر دعاى خودت كار را درست كند
كه من قنوت بگيرم دعاى بى اثرم
دلم خوش است به اين روضه ها و هيئت ها
به اين بهانه مگر ره به كوى تو ببرم
براى كرببلا ، براى شش گوشه
ميان روضه دلم تنگ شد براى حرم

یحیی باغانی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 21:11 ] [ صالحی ] [ ]

http://upst.ir/uploads/13789800121.jpg

برای بار غمت سوگوار باید شد

تمام عمر از این غصه زار باید شد

 

برای خضرشدن در کنارصحن تو با

غلام و نوکر تو همجوار باید شد

 

نوشته اند برای زیارت زهرا

بسوی مرقد تو رهسپار باید شد

 

برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی

به روی فرش حریمت سوار باید شد

 

برای اینکه امام رضا مرا بخرد

ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

 

ندیدی آخر کاری برادر خود را

از این مصیبت تو غصه دار باید شد

 

نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت

به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت

 

تو آمدی و همه آمدند دیدن تو

بهار شد همه جا با تب رسیدن تو

 

شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود

کریمه،پشت امام رضا دویدن تو

 

اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر

ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو

 

تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی

به تازیانه نیامد برای چیدن تو

 

تو را نبرد کسی بر دهانه بازار

فقط فراق شده علت خمیدن تو

 

عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و

نیامدند برای اسیر دیدن تو

 

ولی زسینه ی زینب زبانه بالا رفت

به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت

 

سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد

به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد

 

هزار مرتبه جای همه کتک زدنش

هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد

 

به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش

ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد

 

زمین که خورد سه ساله کنار او عمه

به یاد صحنه گودال کربلا افتاد

 

کنار دیده درخون نشسته اش صد بار

سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد

 

شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش

به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد

 

ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت

به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت

 

مهدی نظری

 

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 9:12 ] [ صالحی ] [ ]

بیا که بی تو به عشقم دروغ می بندند

بیا که سخت به این انتظار می خندند

در این زمانه که « زخم زبان زدن» هنر است

بیا ببین که رفیقان ، همه هنرمندند

چقدر مردم این شهر بی خیال تواند

و از نبودنت انگار شاد و خرسندند

چقدر تک تک این نامه های چشم به راه

به نامه های همان کوفیان همانندند

بیا و یوسف کنعانِ من خودت بنگر

برای اینکه نیایی چه چاه ها کندند

به جان تو نه ، به جان خودم همین ابیات

برای آمدنت سخت آرزومندند

هزار سال گذشت و هنوز منتظرم

بیا که سخت به این انتظار می خندند...

بهزاد نجفی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ جمعه هجدهم بهمن 1392 ] [ 11:5 ] [ مصطفی ] [ ]

خارم ولی به دامن جاری بود گلابم

پیش تو دور از تو لب تشنه بین آبم

خواهی ببر به دوزخ خواهی بخوان به جنت

پیوسته کن عذابم امّا مکن جوابم

من مستحق قهرم تو خوانده ای زمهرم

در حیرتم ندانم بیدار یا که خوابم

مهرت گِل سرشتم ذکرت گُل بهشتم

در زیر سایه تو برتر زآفتابم

در پرده پوشی تو از بس گناه کردم

ترسم که شعله خیزد از پرده حجابم

شرمندگی و خجلت بالاترین عذاب است

یارب دگر مسوزان در آتش عذابم

تو می کنی عنایت از لطف بی دریغت

من می کنم تلافی با جرم بی حسابم

در ملک هستی تو ناچیزتر زهیچم

در بحر رحمت تو خالی تر از حبابم

محصول من گناه است پرونده ام سیاه است

دزوخ به خشم آید از خواندن کتابم

اعضای پیکرم را از یکدیگر جدا کن

اما جدا مگردان از مهر بوترابم

«میثم» بگو به عالم من خوان آلم

آل رسول از اول کردند انتخابم

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 16:36 ] [ سلمان ] [ ]

گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیست

که صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیست

 

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت

از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

 

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم

نمی شود که ببارم... چرا؟ مشخص نیست

 

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت

شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

 

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی

و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

 

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی

صحیح می رسی آیا ؟ و یا ... مشخص نیست

 

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد

غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

 

صدای روشن او از ورای مه پیداست:

نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

 

تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست

هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست

حسن بیاتانی

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 16:35 ] [ سلمان ] [ ]

یا رب خودت مواظب شاه غریب باش

او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش

ما زخم می زنیم به او با گناهمان

یا رب خودت به زخم دل او طبیب باش

او آخرین امید دل خلق عالم است

یا رب خودت مراقب اَم ُیجیب باش

تا آن زمان که دولت او گردد استوار

یا رب نگاهبان امیر غریب باش

از آه عشق یک مَهِ دُردانه مانده است

یا رب مواظب پسر نور و سیب باش

ما مرد استقامت و یاریش نیستیم

تنهاست شاه ما ، تو برایش مُجیب باش

یا رب مراقب دل پر داغ و خون او

وقتی که خواند روضه خدالتریب باش


مجيد خضرايي

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 9:57 ] [ سلمان ] [ ]

چون به بزم دوست خواهی رفت، شب‏ها بهتر است

گر دلیل راه خواهی اشک شب ها بهتر است.....

 

[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 6:0 ] [ سلمان ] [ ]

از بس که ندارم غمِ دیدار شما را

گویا که رها کرده دلم کار شما را

 

آن روز نیاید که گناه منِ عاشق

آزرده کند چشم گُهربارِ شما را

 

نالایقم و دور ز کوی تو نگشتم

نازم کرم و رأفت بسیار شما را

 

اُفتم ز فراق تو به دامان بلا ، گر

کز دست دَهَم سایه دیوار شما را

 

من نوکریت را به دو عالم نفروشم

بر کس ندهم خدمت دربار شما را

 

در منزلتِ گریه کنِ حُزن تو این بس

زهرا کند تکرار ، عزادار شما را

 

در سینه زنی ، یاکه حرم ، یاکه به روضه

از من بِسِتان جان گرفتار شما را

 

هر بار که گشتیم گرفتار بلایی

خواندیم فقط نام علمدار شما را

 

در ماه عزا توشه ای از معرفتم ده

تا آن که بپویم رَهِ دشوار شما را

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 20:0 ] [ سلمان ] [ ]


یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بود
روی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بود

چند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زد
در مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بود

چشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقا
اشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بود

دست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمید
گنبد زردو صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بود

گفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرا
زخم انگور داشت چشمانش ، رنگ و رویش شبیه ساغر بود

از غریبی ِ ضامن آهو، بغض هفت آسمان ترک برداشت
نم نمک قطره قطره می بارید ، چهره ی آسمان مکدر بود

چشمهای زمین به سوز آمد ، پشت افلاک ،از غمش خم شد
آنچه بر روزگار آمد از ، فهم و اداراک ها فراتر بود

سالگرد شهادت آقا، پا برهنه نجیب و دریا زاد
روبه دروازه های مشرق و نور، موجهایی پر از کبوتر بود


سید مهدی نژاد هاشمی


موضوعات مرتبط: امام رضا (ع)
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:47 ] [ صالحی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"