اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟

غروب می رود و آفتاب می ماند
و همچنان به دلم اضطراب می ماند
چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که-
چه چشم ها که به شوقت ز خواب می ماند
تنور وضع سرت را به هم زده اما
به موی سوخته عطر و گلاب می ماند
بگو به نیزه ات آهسته تر قدم بردار
که پای دیده ام از این شتاب می ماند
سرم که هست برای ادای حق سرت
چه غصه دستم اگر در طناب می ماند
به لطف خون تو تنها نه ساقه ی نیزه
زمین هم از برکاتت خضاب می ماند
شکوه نیزه تو بهتر است پس غم نیست
کجاوه ای هم اگر بی حجاب می ماند
به التماس دعاهای سنگ های جفا
سر و جبین و لبت مستجاب  می ماند
میان این همه سر چشم ها چه مبهوتند
به نیزه ای که نگاه رباب می ماند
لبان خشک تو یا چوب می خورد یا سنگ
و همچنان به لبت داغ آب می ماند

شاعر : محمد علی بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 21:57 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ما را اسيـــرِ فاتــحِ خيبر نوشته اند
ما را فقيـــر حضرتِ حيدر نوشته اند
شكر خـدا در عالم ذر شيعــه گشته ايم
ما را مُحِبِّ آلِِ پيمبـر نوشته اند
ماييم همه مريـد و مرادِ همه عليست
ما را دخيـلِ گيسوي دلبر نوشته اند
خورده به روي سينه ي ما مُهرِنوكري
ما راغلامِ خواجه ي قنبر نوشته اند
ذكـرِ جنون و باعثِ مستيِّ ما عليست
ما را خرابِ ساقــــي كوثر نوشته اند

شاعر : حمیدرضا گلرخی


موضوعات مرتبط: امام علی (ع)
[ شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 10:48 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

به زمین تا که رسیدی همه جا زیبا شد

هرچه گل بود شکفت و دل باران وا شد

هر فرشته به تو یک نام بهشتی می داد

آسمان دید که مجموعه ی آن “زهرا” شد

گفت آهسته که خورشید بتابد همه جا

این چنین نام تو اعلام به یک دنیا شد

رسمشان بود عرب ها که به گُل پشت کنند

رحمت آمدنت مژده ی”اعطینا” شد

یک شب آویخته شد چادرت از عرش خدا

عطر رویایی آن قسمت مریم ها شد

عشق هنگام نمازت به تماشا آمد

“وندرین دایره، سرگشته ی پابرجا” شد

روز میلاد شما بود و دلم خواست، غزل

عرض تبریک قشنگی بشود، آیا شد؟

 شاعر : لیلا تقوی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:42 ] [ رحمانی ] [ ]

دعای نیمه شب عرشیان به کار آمد
جواب حسرت ِ شب های انتظار آمد
برای دیدن خورشید در مدینه شبی
زمین دو مرتبه با آسمان کنار آمد
شبی که قابله در حیرت از نظاره ی ماه  
به سوی شخص پیمیر به افتخار آمد
شبی که آینه ها رنگ آفتاب گرفت
شبی که گمشده ای از دل غبار آمد
کویر خشک و زمستانی بیابان هم
به یمن مقدم او سبز شد ... بهار آمد
رسیده جلوه ی جذاب سوره ی کوثر
که روشن است به نورش نگاه پیغمبر
بدون دیدن او آسمان نشانه نداشت
کسی که هیچ نیازی به عطر و شانه نداشت...


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 11:32 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

هر سال منم عبد عطايت مادر

خوشبخت شدم من از دعايت مادر

نوروز كه قابلي ندارد ، بي بي

صد عيد ، الهي به فدايت مادر ...


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:22 ] [ رحمانی ] [ ]

با این دو قطره کار ماها راه می افتد
بی اشک عبد تو درون چاه می افتد
امشب بیا در روضه تا با خود بگوییم
حداقل چشمت به ما گه گاه می افتد
این غیبتت محض رضای ماه ، طولانی است
ظاهر شوی از چشم ماها ماه می افتد
تو که دعایم می کنی از شنبه تا جمعه
بدنامی از نام من گمراه می افتد
مثل همیشه حتم دارم در نبود تو
این جمعه از لبهای جمعه آه می افتد
آقا شنیدن کی بود مانند این دیدن
هر روز چشمانت به قتلگاه می افتد...

شاعر : جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:51 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

خزان رسید و به گلزار من شرار انداخت
رسید هیزم و آتش به شاخسار انداخت
دَری که ساختم آخر به من خیانت کرد
گرفت آتش خود را به روی یار انداخت
میان معرکه سلمان خداش خیر دهد
دوید و زود عبا را رویِ نگار انداخت
خودم ز سینه ی او میخ را در آوردم
ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت
عقب کشید و به دیوار خورد و در پیچید
شیار در به روی پهلویش شیار انداخت
زن جوان مرا می زدند نامردها
مدینه فاطمه ام را در احتضار انداخت
و یک غلاف که دست چهل نفر چرخید
و دست فاطمه را عاقبت ز کار انداخت
چقدر چادر زهرا به پاش می پیچید
زن مرا وسط کوچه چند بار انداخت
همین که دست به معجر گرفت طوفان شد
صدا که زد همه را یاد ذوالفقار انداخت
از آن به بعد که برگشت فاطمه ، زینب
دو گوشواره ی خود را دگر کنار انداخت
تو را غلاف که انداخت حسینت هم
ز روی اسب نیفتاد ؛ نیزه دار انداخت

شاعر : محمد جواد پرچمی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:48 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

سرِ مزارت اگر آه آه می گیرم
اگر سراغِ تو را گاه گاه می گیرم
كشیدنِ بدنم تا كنارِ تو سخت است!
چه خارها كه ز پا بینِ راه می گیرم
گرفته ام كمك از شانه ی حسین و حسن
پُر از تَرك شده ام، تكیه گاه می گیرم
مُغیره رویِ سرم، سایبانِ من را ریخت
اگر به سایه ی طفلم پناه می گیرم
كمی كبود و كمی هم سیاه شد رویم
مرا ببخش كه از تو نگاه می گیرم
فقط نه خاكِ مزارت، كه چند وقتی هست
حسین را ز حسن، اشتباه می گیرم
مرا زدند ولی باز هم سراغِ تو را
شبیه دختركی بی گناه می گیرم
به گریه گفت به بابا حلال كن من را
اگر ز رویِ تو رویِ سیاه می گیرم
هر آن زمان كه دو چشمانِ زجر می بینم
به زیرِ چادر عمه پناه می گیرم...

شاعر : حسن لطفی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:46 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

يا علي بشنو وصيتهاي من

خواهش و آمال و نيتهاي من

بعد مرگم اي وصي مصطفي

مونس زهرا و يار با وفا

شب چو آيد پيكرم را در خفا

مي بري نزديك قبر مصطفي

با دودستت پيكرمجروح من

غسل ده ، بر تن بپوشانم كفن

قبر من پوشيده دار از ديده ها

پرده دار خلوت ناديده ها !

خود نماز مرگ من را ساز كن

پس زبان سينه ات را باز كن

گو براي فاطمه از رازها

باز كن بند دل آوازها

نغمه خواني كن برايم اي ولي

جان زهرايت به قربانت علي

شاعر : علیرضا صالحی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:28 ] [ رحمانی ] [ ]

حوريه ی علي بدنت را عقب بكش

در سوخته است، زود تنت را عقب بكش

 

امروز كه ز دنده چپ پا شده ست ميخ

با احتیاط پيرهنت را عقب بكش

 

بو مي برند كوله ي بارت شكستني ست

از در نفس نفس زدنت را عقب بكش

 

سينه سپر كن و جلوي نعره ها بايست

اي شيرزن! اباالحسنت را عقب بكش

 

فضه براي وضعيتِ حال تو بس است

ديگر حسين را... حسنت را... عقب بكش

شاعر : علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:50 ] [ رحمانی ] [ ]

درد یک سوخته را سوخته ها می فهمند
روضه ی سخت مرا اهل سما می فهمند

نیست وصفی به جهان سخت تر از روضه ی من
سختی وصف غمم را شعرا می فهمند

کینه دارند ز من مردم این شهر، علی
چون که از سوزِ نفس هام خدا می فهمند

خاصان اهل سکوتند، همین درد من است
گله ای نیست از آن دسته که عامی فهمند

زخمی کوچه ام و باز صفِ اول جنگ
شوق پرواز مرا اهل ولا می فهمند

پشت در مرد نه والله چهل نامردند
که نه از عاطفه چیزی، نه حیا می فهمند

پا به ماهم به زمین خوردن من دردسر است
مادران خوب تر این مسئله را می فهمند

ریشه ی "ضَرب" مضارع بشود، اهل ادب
از همین فعل مضارع که چه ها می فهمند!!!

هر چه از چشم علی و حسنم پوشاندم
دشت لاله به تنم پخش و پلا.... می فهمند...

نیمه شب... موقع غسل است... صدای فریاد...
ذره ای باز از این فاجعه تا می فهمند

همه ی روضه همین است و همین است فقط
درد یک سوخته را سوخته ها می فهمند

تا قیامت سر سربند تو بی بی دعواست
معنی این سخنم را شهدا می فهمند

شاعر : محمد جواد شیرازی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:42 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

دل گرمی ایـن روزهایِ سرد، برگرد
ای سرخی گلهایِ خشك و زرد، برگرد
آسان ندارد بی تو هر چه سخت، بازا
درمان ندارد بی تو هر چه درد، برگرد
اَشكوْ اِلیْكَ از جهانِ خـالی از مـرد
بـا سیصد و بـا سیزده تا مـرد، برگرد
از عاشقی سرشارم و چون اهلِ كوفه
پُشتِ تو را خالی نخواهم كرد، برگرد
می آیی آن روزی كه شاید خاك باشم
تا پَر كِشم بر دامنت چون گَرد، برگرد
دنـبـالِ تـو در كوچـه هـایِ فاطمیه
حیران شدم چون عابری شبگرد، برگرد
ای دسـتِ قهارِ خـدا تـا كه بگـیری
كـفـاره ی سیـلیِ آن نـامرد، برگرد
زینب فقط می داند آن بَلوایِ كوچه
شب ها چه بر روزِ حسن آورد، برگرد
یك حرف می مـاند برایم یابن زهرا
بـرگرد جـانِ مـادرت بـرگرد، بـرگرد

شاعر : محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)، امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:40 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

مانند نی که بی‎نوا، ارزش ندارد
چشمان محروم از بکا، ارزش ندارد

وقتی امیدت را به مردم بسته باشی
هر صبح وشب اشک و دعا، ارزش ندارد

باید که سبکِ زندگی را مهدوی کرد
یک عمر حرف و ادعا، ارزش ندارد

تا آن زمان که قلب ما دار معاصی‎ست
هی گفتن یا لیتنا، ارزش ندارد

دل روضه خوانی میکند حنجر وسیله ست
بی سوز دل سوز صدا ارزش ندارد

این شهر جای یوسف زهرا نشد، پس
آقا بیا آقا بیا، ارزش ندارد

مظروف می‎بخشد به ظرفش آبرو را
بی‎انتظار این جمعه‎ها، ارزش ندارد

تحسین مردم می‎برد اخلاصِ ما را
خیراتِ توام با ریا، ارزش ندارد

یک شب سر این سفره، یک شب جای دیگر
این‎گونه گر باشد گدا، ارزش ندارد

من از شهیدان آخرش فهمیدم این را
طی طریقت بی‎ولا، ارزش ندارد

این را خود آقا به اهلِ روضه فرمود
 گریه به غیر از کربلا، ارزش ندارد

در ناحیه گفتید سر آقا جدا شد
ای وای من حمله به سوی خیمه‎ها شد

شاعر : سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:18 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

آنانكه عاشقند و به شیعه ملقبند
از هدیه های خاص خدایی لبالبند
لیلا اگر كه سر طلبد سر بیاورند
آماده اشاره یك دم از آن لبند
تب میکنند اگر نشود نوکری کنند
از عشق آل فاطمه در تاب در تبند
در زیر بیرق علی و خانواده اش
بالا نشین تر از ملكان  مقربند
آنانكه كه در قبیله حیدر حسینیند
از شیعیان عمه سادات زینبند
هر عاشقی که خون خدا را صدا کند
درعاشقی  به  دخت  علی  اقتدا کند
وقت ظهور فاطمه ای دیگر  آمده
خورشید خانواده حیدر در آمده
بعد از دو شیر مرد علی وار  فاطمی
شیر آمده دوباره ولی  دختر آمده
آیینه در بغل به سخن آمده علی
زینب نگو بگو که خود حیدر آمده
تا اینکه گاهواره او را تکان دهند
مریم کنار آسیه و هاجر آمده
دهر خراب لایق بانوی عرش نیست
تنها به عشق خون خدا خواهر  آمده
ای چشمهای فاطمه بانوی عالمین
با آن تبسم تو نفس میکشد حسین
پلکی زدی و نور خدا انتشار یافت
خورشید زیر سایه پلکت قرار یافت
پلکی زدی کتاب حقایق نوشته شد
حق واژه های  راه علی انتشار یافت
پلکی زدی و باغ و شکوفه درست شد
جنت طراوت از نظر این بهار یافت
پلکی زدی تبسم  سائل شروع شد
با چشم مهربان  تو سائل وقار یافت
پلکی زدی و پلک تو را بوسه زد حسین
آقا برای زندگی اش هم قطار یافت
هر چه برای وصف تو گشتم در عالمین
نام توشد  مساوی با واژه حسین
بانوی آب آینه دلهاست جایتان
بادا تمام ایل و تبارم فدایتان
آنقدر در مقام بلندید مانده ام
دریك غزل چگونه بگویم ثنایتان
باید شبیه سوره كوثر بیاورم
تا اینكه جمله ای بنویسم برایتان
یك جا فقط تیمم ما بهتر از وضوست
انجا كه هست ذره ای از خاك پایتان
هر كس به اشتباه تورا مرتضی شمرد
وقتی  شنید از پس پرده صدایتان
با تو خدا دوبار نشان می دهد خودی
تو آمدی و زینت دوش علی شدی
انداخت سایه بال و پرت روی نه فلک
فرش گدای خانه تو بال هر ملک
شیرینی سرای علی شور فاطمه
داده خدا به سفره مولای ما نمک
در می زنم علی صدقه دست من دهد
در میزنم به  خاطر زینب کمی کمک
روزی  فاطمیه ما دست زینب است
مارا زخیل گریه کنانت نکن الک
بگذار تاکه فاطمیه گریه کن شویم
مارا برای مردن از غم بزن محک
بگذار تابهانه غم دستمان دهیم
بگذار بین آن درو دیوار جان دهیم

شاعر: موسي عليمرادي


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:52 ] [ حاجیلری ] [ ]

اين نور ز چيست چهره ى شب دارد؟
سجاده ي كيست ذكر بر لب دارد؟
اين لطف خداست بعد زهرا ، حيدر
يك فاطمه هم ، به نام زينب دارد

شاعر : اصغر چرمی


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:29 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

تـو برای خلقت حوا بـه دنـیا آمدی
پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی
اشک با تو از دل زهـرا تولد یافته است
مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی
جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شـکفت
بانوی بانی باران تا به دنیا آمـدی
بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند
زین سبب تو زیـنت بابا به دنیا آمدی
تو در آغوش حسینت خــنده ات گل می کند
پس به خاطر خواهی ارباب دنـیا آمدی
گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور
تو برای روز عاشورا به دنیا آمدی
دارد از امروز کار خانه یادت می دهد
مادر خانه پس از زهرا به دنیا آمدی

شاعر : صابر خراسانی


موضوعات مرتبط: حضرت زینب(س)
[ دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:27 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی

خانه را خالی ز خوشحالی مکن
یار من پشت مرا خالی مکن

ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا که مرا با خود ببر

ای تمام عشق بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی

از سخن افتاده ای با من ولی
چشم بگشای, علی هستم علی

رفتنت خانه خرابم می‌کند
ماندنت چون شمع آبم می کند

ای مسیحای علی اعجاز کن
مشگل مشگل گشا را باز کن

ای کتاب عشق من بسته مشو
مثل مردم از علی خسته نشو
--
فاطمه چشمان خود را باز کرد
با زبان دل سخن آغاز کرد

ای همیشه همنشین فاطمه
ای امیرالمؤمنین فاطمه

ای که غمها را عسل کردی علی
گوچه را زانو بغل کردی علی

ای که برارض و سماء هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر

این دل غمدیده را هم زنده کن
جان من, جان من یکبار دیگر خنده کن

آنکه باید دل غمین باشد منم
دل غمین و شرمگین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد
--
منم گدای فاطمه جانم فدای فاطمه


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا (س)
[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:40 ] [ رحمانی ] [ ]

قلبم برای یوسف زهرا گرفته است
مجنون دوباره بهانه ی لیلا گرفته است
ما بین روضه بود شدم همنشین تان
پس رو سیاه هم نزد شما جا گرفته است
ردم نکن که بی تو زمین گیر میشوم
نوکر همیشه دامن مولا گرفته است
هر جمعه با امید رسیدن به وصلتان
عاشق دعای ندبه به لبها گرفته است
نذرش قبول هر که برای ظهورتان
در کنج سینه روضه سقا گرفته است
وقتی بیاد مادرتان بغض می کنید
انگار میکنم دل دنیا گرفته است

شاعر : محسن اوجانی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 10:49 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ای آرزوی چشم تر عاشقان بیا
ای لنگر ثبات زمین و زمان بیا
آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده
خونابه از نگاه دلم شد روان بیا

دارد کمیت کار دلم لنگ می زند
تا لزره نیست در خم این زانوان بیا
طوفان گرفته دور و برم را امام عشق
ای کشتی نجات دل شیعیان بیا
گر مهلتم نداد اجل تا ببینمت
یک دم کنار تربت این بی نشان بیا
ای وارث غریبی حیدر ظهور کن
ای روضه دار ماتم قدّ کمان بیا
آقا قسم به داغ دل نازدانه ها
ای داغدار طشت زر و خیزران بیا ...

شاعر : وحید محمدی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:24 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

نامه های یک جهان اصرار مي داني كه چيست؟
اشتیاق و بعد از آن انکار مي داني كه چيست؟
شیعیان گویا هوای کربلا دارد حسین
از برای امر دین ایثار مي داني كه چيست؟
باتمام هستی اش آمد به دشت کربلا
گریه های کودک تبدار مي داني كه چيست؟

العطش های حرم صبر و امان را می برید
آبروی یک یل غمدار  مي داني كه چيست؟
غرش تکبیرهای شبه جدش، اکبرش
غصه دل کندن از یک یار مي داني كه چيست؟
دادن یک پیرهن،رفتن به سمت قتلگه
ناله های زینب غمخوار مي داني كه چيست؟
اسب ها نقش مهمی در هیاهو داشتند
تاختن بر یک بدن شش بار مي داني كه چيست؟
دشمنان دائم هجوم آرند به سمت خیمه ها
یک سپاه بی سر و سردار مي داني كه چيست؟
اشک های دختر شیرین تر از جان حسین
دیدن خورشید در دستار مي داني كه چيست؟

شاعر : محمد اشرفی


موضوعات مرتبط: امام حسین (ع)
[ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:20 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

هر فاطمه اي که هست سهمش آه است

 

با ناله و اشک و بي کسي همراه است

يک سرّ غريبانه کوثر اين است:

که عمر گل محمدي کوتاه است 

شاعر : یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه (س)
[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:40 ] [ رحمانی ] [ ]
کبوتر حرمت شد دل زمینگیرم

 

 کشید پای تو را آسمان به تقدیرم

رواقهای تو را پر کشیده ام بانو... 

بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم

توان دیدن خورشید کار هر کس نیست 

ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم

تو نبض زندگیم را به دست خود داری 

مسلم است که با رفتن تو می میرم

مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد 

چرا که با قفس خود هنوز درگیرم 

کنار پنجره های ضریح تو هر بار  

بقیع می روم آنجا قرار می گیرم

خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم

گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم 

شاعر : وحیده گرچی


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه (س)
[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:38 ] [ رحمانی ] [ ]

ربیع الثانی ودر هشتم آن دل شاد است
شیعه از بند غم وغصه یقین آزاد است

در مدینه شده در بیت نقی(ع)غوغایی
شادی اهل ولابهر یکی میلاد است

پسر هادی شیعه گل سوسن آمد
نام نیکش حسن وحسن زاو آباد است

بو محمد،زکی وعسکری وابن رضاست
صاحب معجزه وعابد وهم سجاد است

گوهر یازده ازنسل امامت باشد
هرکه دیده ست سلوکش به او دل دادست

خوش بود لحظه ی فرخنده ی وصلی نیکو
نرجس (س) روم عروس است وحسن(ع)داماد است

میوه ی وصلتشان هست امام آخر
غایب واین دل حسرت زده را صیاد است

صاحب عصر وزمان است زاو عیدی خواه
عیدی شیعه ظهور وعدم بیداد است

شاعر : اسماعیل تقوایی


موضوعات مرتبط: امام حسن عسگری (ع)
[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:38 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»
اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»
«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی
در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست
من خوب نیاموختم آداب گدایی
عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی
می خواستم از ماتم دل با تو بگویم
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی
امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی
ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

شاعر : یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:4 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

http://lakna.ir/wp-content/uploads/2015/01/1437582487.jpg

باران چشمان ترم را دوست می دارم
تنها امید آخرم را دوست می دارم
او رحمةٌ للعالمینِ تک تک ماهاست
از جان و دل من دلبرم را دوست می دارم
کوری چشمان بخیل دشمن ابتر
بابای زهرا مادرم را دوست می دارم
من از گذشته تا به حالا ... تا خود محشر
من تا ابد پیغمبرم را دوست می دارم
یک گوشه از چشمان او ما را مسلمان کرد
آقای سلمان پرورم را دوست می دارم
اسلام من با نام مولایم گره خورده
آوای حیدر حیدرم را دوست می دارم...

شاعر : اسماعیل شبرنگ


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:5 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

تنها نه جمعه ها ز غمت آه می کشم
در طول هفته از مِحَنَت آه می کشم
بر انتظار تو که شده همچو احتضار
همپای آه روز  و شبت آه می کشم
بنما تصدّقی به گدا أیها العزیز
محروم گر بمانم از کرمت آه می کشم

از اینکه از تو، غیر تو را می کنم طلب
راضی شدم چرا به کمت آه می کشم
هرشب به جمکران دلم در پی توأم  
دنبال ردّ هر قدمت آه می کشم  
مثل تو یاد کربُبَلایم به کلّ حال
بر جدّ پاره پاره تنت آه می کشم
چه عاشقم که خاطرم از هجر شد"حزین"
مهجور مانده چون ز دمت آه می کشم 

شاعر : وحید دکامین


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ ] [ 14:22 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

تو آمدی و جهانی ز مقدمت روشن
خرابه خانه دل را نموده ای گلشن

تو در زمین ولی از جنس آسمان هستی
ز طعم باده ی تو می کند ملک مستی

همینکه خنده نوزاد در زمان پیچید
ندای صلح وعدالت در این جهان پیچید

دوباره رحمت حق بر زمین نظر کرده
ز رحمه الَه عالم شده رها بَرده

حرا برای قدومت شمرده ثانیه را
قدوم سبز تو مولا شکسته قافیه را

تمام بتکده ها را نموده ای ویران
تمام کفر جهان را تو کرده ای حیران

تو آمدی که برای زمین پدر گردی
اگرچه بی پسری صاحب پسر گردی

ز بوسه بر یَد زهرا چو میشوی خرسند
بیاید از نسب تو چو یازده فرزند

که یک به یک همه آقا و سوره طاها
امیر و شاه عرب از سلاله زهرا

ز بوذرت چه بگویم حدش که پیدا نیست
غلام تیره یتان هم دمش مسیحاییست

من از تبار دلیران و کشور سلمان
نظر نما تو بمن با شرفترین انسان

تو خَیر خلق خدایی جدا ز واهمه ای
میان مردم عالم اسیر فاطمه ای

قسم به اشهد ان لا اله الا الله
که راز خلق تو بوده علی ولی الله

ز یمن آمدنت میشود جهان بالغ
تو پیر راه حق و پیر شیعیان صادق

که دین ما پُرِ از قالَ صادق آقاست
همیشه پرچم علم امام ما بالاست

چه گوهری ،در نابی ،عجب کمالاتی
تو صادقی و مصدق، صدیق ساداتی

در آسمان و زمین پر شده چنین اصوات
به روح پاک محمد و آل او صلوات

شاعر : علی اکبر نازک کار


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)، امام صادق (ع)
[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 20:47 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

زمين گهواره كابوسهاي تلخ انسان بود

 
زمان چون كودكي در كوچه هاي خواب حيران بود


خدا در ازدحام ناخدايان جهالت گم


جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذيان بود


صدا در كوچه هاي گيج مي پيچيد بي حاصل


سكوتي هرزه سرگردان صحرا و بيابان بود


نمي روييد در چشمي به جز ترديد و وهم و شك


يقين تنها سرابي در شكارستان شيطان بود


شبي رؤياي دور آسمان در هيأت مردي


به رغم فتنه هاي پيش رو در خاك مهمان بود


جهان با نامش از رنگ و صدا سيراب شد آخر


«محمد» واپسين پيغمبر خورشيد و باران بود  

شاعر : سيد ضياء الدين شفيعي


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 8:19 ] [ رحمانی ] [ ]

هنگـــــام تولد ســــرآمـــد شـــده است
خورشید خجـل ز نور احمـــد شده است
یوســــف که خدایگـــــان زیبــــــایی بود
بی تاب تماشای محمد(ص) شده است

شاعر : جواد مزنگی


موضوعات مرتبط: حضرت محمد (ص)
[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 20:26 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]

ناله‌ای زندانی‌ام، ایکاش آزادم کنی
من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی
شهر ِ متروکم، پر از کینه، پر از نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
بی تو من دیماهم ای خورشید! سردم، سرد ِ سرد
باز کن آغوشِ خود را تا که مردادم کنی
آه! تقویمی پر از روزِ وفاتم، عاقبت
می‌رسد روزی بیایی غرقِ میلادم کنی
از نفس‌هایت کمی بفرست همراهِ نسیم
تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی
من به یاد ِ تو غزل گفتم به این امید که
هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی

شاعر:محمدرضا حسین زاده بازرگانی


موضوعات مرتبط: امام زمان (ع)
[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 20:17 ] [ گروه نویسندگان ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل بیقرار نیست
"ادا در می آوریم"
چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
بر لب دعای ندبه
و دل غرق شهوت است
این انتظار نیست
"ادا در می آوریم"
آقا محب واقعی ات در میان ما
یک از هزار نیست
"ادا در می آوریم"