اشعار مذهبی
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟... "سوار صاعقه" پا در رکاب خواهد شد؟
زیارت عاشورا

مشکلاتم با توسل کردن آسان می شود
دردهایم غالبا در روضه درمان می شود

ابر چشمانم فقط بهر شما باریده است
شکر، در ماه عزا باران دوچندان می شود

شهر آلوده دوباره پاک و سالم می شود
با لوای تو مزین هر خیابان می شود

بار عام است و گنهکاران همه برگشته اند
هرکه می گوید حسین از نو مسلمان می‌شود

خوش به حالم هر سحر بر تو سلامی می دهم
شب به شب ذکرم فقط جانم حسین جان می شود

شب به شب در روضه ها تا عرش بالا می روم
قالی در روضه هم فرش سلیمان می شود

هر کسی که طعنه زد بر این لباس مشکیم
می رسد یک روز از حرفش پشیمان می شود

در عزایت عرشیان لطمه به صورت می زنند
حضرت جبریل هم پاره گریبان می شود

آب کم می نوشم و حالم دگرگون می شود
این لبم یاد لبت وقتی که عطشان می ‌شود

هرکه دارد کیشِ خود، من پای عشقت مانده ام
سینه ام یاد تنت تا حشر عریان می شود

دستباف فاطمه آخر به غارت می برند
زینبت هم از تعجب مات و حیران می شود

می کُشد تا می کِشد خنجر مرا شمر لعین
سینه ام می سوزد آقا او که خندان می شود

روضه هایی هست اما کو توان خواندنش
الغرض فعلا میان سینه کتمان می شود

ذکرِ لعن من نصیب ابن سعد و حرمله
بر یزید و شمر و زجر و ابن مرجان می شود

نوجوانان حسینیه همه «فهمیده» اند
«روضه ی قاسم» به پا در «هشت آبان» می شود

خوش به حال هر کسی که یار او را می خرد
ظهر عاشورا برایش عید قربان می شود

شاعر : محمد جواد شیرازی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

مانند مادرم چقدر ميخورم زمين

تو خورده اي زمين، من اگرميخورم زمين

تو بي كسم شدي و منم بي كست شدم

از تل تو را نديدم و دلواپست شدم

مانند دختران تو طاقت نداشتم

گفتي نيا به جان تو طاقت نداشتم

بي سر نباش و بي سروسامان نكن مرا

حالا كه آمدم تو پشيمان نكن مرا

با ديدن تو چنگ به مويم زدم حسين

بالا سر ِ تو كاش نمي آمدم حسين

پنجاه سال خواهري ام را چه ميكني؟

احساس هاي مادري ام را چه ميكني؟

وقتي كه پيكر تو زمين گير ِ نيزه هاست

زينب تمام زندگي اش زير ِ نيزه هاست

خواهر بميرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات مادرمان را صدا نزن

 




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط سلمان

شد ماه عزا  و  خبر از يار نيامد
بر منتظران  وعده ي ديدار نيامد
اي كاش كه با منتقم امسال بگوييم
اى اهل حرم مير و علمدار نيامد

شاعر : اصغر چرمی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط گروه نویسندگان

پیراهن سیاه کجایی رفیق من؟

اندوه و اشک و آه کجایی رفیق من؟

بوی محرم است فضارا گرفته است

ای بی نظیرماه،کجایی رفیق من؟

ده ماه حسرت تو شده غصه دلم

فصل عزای شاه کجایی رفیق من؟

بی تو عجیب زندگی ام بی صفاگذشت

ای شور قتلگاه کجایی رفیق من؟

درپای روضه های تو نفسم خدایی است

ای نفس سربراه کجایی رفیق من

گه گاه نیمه شب به تو مشغول میشدم

ای لطف گاه گاه کجایی رفیق من؟

یک گوشه چشم کردی و آتش گرفته ام

عمری از آن نگاه کجایی رفیق من؟

یادش بخیر بعد خطا توبه داشتیم

جبران اشتباه کجایی رفیق من؟

حسین صیامی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط مصطفی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد،
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
 
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت:
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
 
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
 
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود"

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمیدرضا برقعی




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره
كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
خبر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تپنده، كسي
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...

 

شاعر:مرتضي اميري اسفندقه





طبقه بندی: امام علی (ع)،
نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

این چنین احساس کردم بین رؤیا بارها
می زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها
خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب
سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها
با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم
حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها
ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی
با وجودی که مرا کردی مداوا بارها ...
... کور بودم که تو را نشناختم ، عیب از من است
شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها
این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش
من ولیکن کرده ام امروز و فردا بارها
چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که
با تغافل می کنی با من مدارا بارها
کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد
ریخته بار مرا در قعر دریا بارها
جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود
آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»
بارهایم را خریدی ای خریدار کریم
مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

شاعر : محمد فردوسی




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

تو را غرق محن کردند اما..

 غریبت در وطن کردند اما...

 غریبانه تو جان دادی، ولیکن

 تو را غسل و کفن کردند اما...

سید مجتبی شجاع



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط سلمان

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخم های تن آقا رقمش افتاده

بعدِ این قدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"

که: "خودم می کِشم و می کُشمش" افتاده

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست... در این سو حرمش افتاده

مهدی رحیمی



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط سلمان

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

سید حمید رضا برقعی




طبقه بندی: امام باقر (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه نهم مهر 1393 توسط گروه نویسندگان

هرچه گفتم جگرم سوخت به من آب نداد

تشنه لب كشت مرا همسر بي‏دادگرم

آسمان گريه كن از داغ من تازه جوان

كاندرين حجره كسي نيست بگيرد خبرم

پسرم را بگو اي باد صبا زود بيا

كه من آماده‏ ي رفتن به ديار دگرم

در گشا ام فضل/ شعله بر جانم مزن

خنده بر ناله‏ ي/ الامانم مزن

موجم و كربلا ساحلم

روضه‏ ي قتلگاه قاتلم

 مست مشك ابو فاضلم

مي‏كشم پا به خاك از بلا

مي‏كنم ياد كرب و بلا

 مي‏زنم ناله وا غربتا




طبقه بندی: امام جواد (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوم مهر 1393 توسط حاجیلری

لطف ارباب اگر شامل نوکر گردد

روزیش روی تماشایی دلبر گردد

هر که را حضرت سلطان نظری فرماید

با دل سنگ بیاید به حرم ، زر گردد

وای اگر ضامن دل ضامن آهو نشود

بی تو صید هوس خویش مکرر گردد

نشنیدم که به زائر تو بگویی برگرد

مگر از غفلت خود ، زائر تو برگردد

شستشویم بده با چشم زلالت آقا

کوه عصیان ز نگاه تو مطهر گردد

گفتمت چیست نشان نظرت فرمودی:

دل تو نرم شود دیده ی تو تر گردد

رشته ی گیسوی ما و نخ تسبیح شما

دل عشاق به دست تو منوّر گردد

تا نمُردم ز خراسان ببرم کرببلا

وای اگر دوره ی این عمر به آخر گردد




طبقه بندی: امام رضا (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 توسط حاجیلری

یا مهدی ادرکنا عجل علی ظهورک
عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند
دارد نظر به ماه شب تار می کند
عطری که از نفس زدنت می شود رها
شبها مرا به عشق تو بیدار می کند
قلب اسیر ظلم من خسته دل بگو
کی با جمال عشق دیدار می کند ؟
هر کوچه ای که پای تو در آن قدم زده
دیدم به درد پای تو اقرار می کند
جبریل پیش پای تو افتاده زار ... زار ...
به بودن کنار تو اصرار می کند
هستم خجل که نامه ی اعمال بنده را
خالق به نزد چشم تو احضار می کند
دلهای شیعیان تو را ایها الکریم
شال سیاه دوشت عزادار می کند
  شاعر:جعفر ابوالفتحی




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 توسط گروه نویسندگان

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را، نقاره می‌زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آن‌جا که خادمینش از روی زايرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان‌ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آن‌جا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

سید حمیدرضا برقعی



نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط سلمان

دلم یک بره آهوی نجیب است

که از مهر و نوازش بی نصیب است

به سویت آمده، تنها و خسته

دلم ای ضامن آهو، غریب است...



نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط سلمان

بى تو درخت ميوه هم بدون بار مي شود

گل بدون باغبان شبيه خار مي شود

 

ماسر و وضع خويش را اين دو سه شب نديده ايم

گرد و غبار که رسيد آينه تار مي شود

 

من از پياده بودن خودم پياده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار مي شود

 

گفت بيا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بيش از هزار بار مي شود!

 

اين گره اى که من زدم واشدنش بعيد نيست

بدست من نمي شود، بدست يار مي شود

 

تکيه نمي کنم ازين به بعد به توان خويش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار مي شود

 

مگير گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار مي شود

علی‌اکبر لطيفيان



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 توسط سلمان

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین آفریده برگردی
گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

شاعر : مستشار نظامی




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط گروه نویسندگان

لحظه ها لحظه هاي رويايي

چشمها چشمه هاي دريايي

ابرهاي بهار مي بارد

قلب هاي پُر خروش و شيدايي

آسمان محو تابش خورشيد

چه طلوعي چه صبح زيبايي

دفتر باد لابه لاي چمن

گرم نقاشي و گُل آرايي

و تو اي قبله ي دلِ مريم

روي دستِ مسيح مي آيي

منّت خويش بر سرم بگذار

روي چشمم بيا قدم بگذار

از دلِ خانواده ي ياسين

آمدي اي كريمه ترين

جاي تو آسمان و عرش خداست

لطف كردي آمدي به زمين

پيش ِ پايت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشيده اند ببين

همه ي باغها براي شما

هرچه خواهي بيا و ميوه بچين

من دعا ميكنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمين

كاش گَردَم فداي معصومه

جان دهم زير پاي معصومه

مِهر رويِ تو محور خورشيد

نام تو نقش دفتر خورشيد

در افق هاي روشن فردا

سايه ي توست بر سر خورشيد

دختر نجمه ، اي مليكه ي نور

بانويِ ماه ، خواهر خورشيد

هركه خواهد ببيندت گيرد

آينه در برابر خورشيد

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ي ديده ي تر ِ خورشيد

عقل ها مانده اند حيرانت

پدرت گفته جان به قربانت

هرچه داريم از خدا داريم

نعمتِ عشق از شما داريم

تا تو هستي شفيعه ي محشر

غم نداريم چون تو را داريم

در تمام جهان بگردي نيست

مثل اين كشوري كه ما داريم

ما به لطف صفاي مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داريم 

اين طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داريم 

تو و آقا كه جانِ ايرانيد

از ازل صاحبانِ ايرانيد

دل به دريا زدي خطر كردي

مثل زينب تو هم سفر كردي 

در بلنداي عاشقي بانو

از سر ِقله ها گذر كردي

هر بلايي كه بر سرت آمد

باز هم سينه را سپر كردي

همرهانِ تورا همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردي

از غم ِ دوري برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردي

لاله از باغ بي كسي چيدي

كِي ولي روي نيزه گل ديدي

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِي دگر بر سر تو سنگ نشست

كِي به نامحرمان اسير شدي

كِي به دست تو خصم سلسله بست

كِي سر ِ دلبر ِ تورا بردند

در بر ِ يك شراب خوار ه ي مست 

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

با همه غربتت بگو آيا

خارجي زاده ات كسي خواندست؟

گرچه بر شانه بار غم بُُردي

سيلي و تازيانه كِي خوردي؟

 

علي صالحي

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حاجیلری

    یکبار از این نیامدنت ها قصور کن 

     از خواب و بی تفاوتی ما عبور کن !

          ما مرده ایم اگرچه ، مسیحا ! شما بیا !

   این جمعه را زیارت اهل قبور کن...

 

اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمانِ




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط گروه نویسندگان

ناگهان زلفِ پریشان تو را میگیرند

سر سجاده گریبان تو را میگیرند

 

تو در این خانه بنا نیست که راحت باشی

چند هیزم سر و سامان تورا میگیرند

 

وقت نعلین به پا کردن تو یک آن است

چون حسودند همین آنِ تو را می گیرند

 

دختران تو یقیناً زکسی ترسیدند

بی سبب نیست که دامان تو را میگیرند

 

سعی کن بلکه خودت را بکشانی ورنه

ریسمان ها به خدا جانِ تو را میگیرند...

 

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام صادق (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط مصطفی

عدو هر دم مرا آزار کرده
به زهرش جسمِ من بیمار کرده
بیا مادر به کنجِ آشیانم
که بی یاری هوای یار کرده...




طبقه بندی: امام صادق (ع)،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 توسط گروه نویسندگان

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
 
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

علی اکبر لطیفیان




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 توسط گروه نویسندگان

گرچه در عشق فقط لاف زدن را بلیدم

گرچه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم

گرچه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم

جز در خانه ی ارباب، دری را نزدیم.....




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه هفدهم مرداد 1393 توسط سلمان

بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد
    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد


مولوی

 




طبقه بندی: خدا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفتم مرداد 1393 توسط گروه نویسندگان

آزرده طعم دورى، از یار را چشیده

روى سحر قدم زد با کسوت سپیده

روى زمین قدم زد با آسمان سخن گفت

از ابرها بپرسید از گفته و شنیده

مى‏رفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب

چون عاشقى که وقت وصل دلش رسیده

تکبیر گفت و الحمد تا انتهاى سوره

بهر رکوع خم شد با قامتى خمیده

برخاست از رکوع و آرام رفت سجده

اشک خداست این که روى زمین چکیده

تیغى فرود آمد کعبه شکست و تسبیح

محراب ماند و تیغى کاین کعبه را دریده

او سجده کرد امّا سر بر نداشت دیگر

سجده به این طویلى مسجد به خود ندیده

کعبه شکست برداشت امّا نه بهر میلاد

نزدیک شد زمان دیدار یک شهیده



نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط سلمان

صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت

بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت

راه افتاد مسیحا که نفس تازه کند

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت

خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد

اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت

سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد

و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت

درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت

روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت

باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر...

باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه" گرفت

لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد

"اشکِ بر فاطمه" را توشۀ  این راه گرفت

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود

پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت

رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دل خواه گرفت

بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت

مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آن چنان که دل محراب  و دل ماه گرفت

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت

خم شد و  دست به پهلوش به ناگاه گرفت

پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسد الله گرفت



نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط سلمان

از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست

هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست

 

ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم

آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

 

محمد کاظمی نیا




طبقه بندی: امام زمان (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط مصطفی

علی را ضربتی کاری نمی شد

گمانم ابن ملجم "یا علی" گفت...

 

 




طبقه بندی: امام علی (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط گروه نویسندگان

قرآن به سر بگیر مگر حس کنی دمی

نیزه چقدر گریه برای حسین کرد...




طبقه بندی: امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط مصطفی

غم، ازغم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

 

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

 

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است

هروصله ی عبای شما گریه می کند

 

یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

 

مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

 

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

 

از داغ موی سوخته ی پشت در،هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند...

 

وحيد قاسمي




طبقه بندی: امام علی (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط مصطفی

قالب وبلاگ